{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دشمن آمد اما او ایستاده ماند.

دشمن آمد اما او ایستاده ماند.
با دلی که به راهِ روشنِ ایمان بسته بود.
حالا در قلبِ واژه‌هایمان جاریست،
در سکوتِ کتاب‌ها،
در نگاهِ کسانی که می‌خواهند
مثل او آسمانی شوند.
ریحانه سادات حالا نه یک اسم،
که یک طرز زیستن است🪴 : )؛

#الهم_عجل_ولیک_الفرج
#یا_مرگ_یا_خامنه_ای
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
دیدگاه ها (۰)

پارت دوم | یک قدم تا دشمنباران آرام روی شیشه‌های ماشین می‌زد...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وپنجم 𓆪 🖤🥀اسما به یون خیره شد.ـ «یعنی چی؟...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت هشتمساعت نزدیک پنج بود.باران از...

سایه ای در راهرو های نقره ای

پارت دوم: اتاق پدرصدای شلیک هنوز در تمام عمارت می‌پیچید.مهما...

.....پارت چهارم.....

🖤 OBSESSION | وسواس پارت پنجم: فقط تا طلوع آفتابساعت ۲:۴۰ با...

پارت ۲۶صبحآن صبح هوا بیرون روشن و صاف بود، ولی توی خانه یک ت...

P : 22

🖤 مافیای منقسمت نهم | چیزی که نباید می‌دیدماشین همچنان در خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط