رمان تهیونگ{ عشق در نگاه اول} پارت ۱۳

ویو ات : ته داشت هی بهم نزدیک نزدیک تر میشد یک دفعه یک جرقعی در مغزم فعال شد میدونستم اگه ته بپره تو آب مستی از سرش میپره

ات : آره ته بیا نزدیک تر بدو

ته: آره بیبی ( داره میاد نزدیک تر )

ات : ته سریع باش

ته: اومدم بیبی

ویو$: تا خواست ته ات رو بگیره ات میره کنار و ته میوفته تو آب

ته: ات چیکار کردی ( مستی از سرش میپره)

ات: تو داشتی به من‌نزدیک میشدی

ته: بیا کمک کن نمی تونم بیام بالا

ات: باشه اومدم

ات میره کمک‌ ته تا از آب بیاد بیرون

ات: ته من دیگه میرم

ته : این موقع شب هیجا نمیری

ات: دلی من نمیخوام باشم

ته : سیس ات من حالم خوب نیست باید پیشم باشی

ات: خیلی خوب

ته: مرسی ات

ات: ( لبخند)

ته: ات من میرم حموم حالم بیاد سر جاش

ات: باش

ته: فکر رفتن به سرت نزنه ها

ات: باشه( خنده)

ته: ( خنده)

ویو ات : ته به حموم رفت و منم گفتم برم تو اتاقش بگردم در حال گشتن بودم که یک دری دیدم در رو باز کردم و با یک عالمه عکس مواجه شدم چقدر عکس اینجاست داشتم تو عکس ها میگشتم که با خانمی پیری مواجه شدم ،، وای چقدر مهربون میاند که همون موقع ته میاد تو اتاق

ته: ات چرا اون عکس رو برداشتی

ات: این خانم مسن کیه

ته: مامان بزرگم کسی که از بچگی منو مثل بچه خودش بزرگ‌کرد وقتی پدر مادرم تو زمین های کشاورزی بودند فقدر مادر بزرگم پیشم بود

ویو ات: وقتی درباره مادر بزرگش گفت شروع کردم به گریه کردند

ته: ات چرا داری گریه میکنی ببینمت

ات: تهی تهیونگ دلم برای مامان بزرگم تنگ شده منم مامان بزرگم رو میخوام

ته: گریه نکن‌عزیزم اشکاشو پاک میکنه و ات رو بغل میکنه

ویو شب بعد از پارتی به زبان جنی :

وقتی از پارتی با شوگا اومدیم بیرون یک راست شوگا گفت به راننده بره هتل وقتی رفتیم شروع کرد بوس کردنم منم همراهی کردم(من اسمات نمیزارم بچه ها خودتون، بهش فکر کنید 😌)

ویو پیش ات و ته:

ته: ات بیا بریم بخوابیم

ات: ولی من که لباس ندارم

ته: وایسا برات لباس بیارم

ات: باش

ته ویو : یکی از لباس های هودیم رو براش بردم من اون هودی رو خیلی دوست دارم و الان میخوام بدم به دختر مورد علاقم

ته : بیا ات اینو بگیر

ات: ممنون ته( لبخند)

ته: خواهش میکنم ( خنده)

ات ویو : رفتم لباس رو پوشیدم و رفتم پیش ته

ات: بریم بخوابیم

ته؛ بیا بریم

ات؛ خوب ته من کجا بخوابم

ته: بغل من

ات: نههههه من رو مبل میخوابم

ته: باشه بغلت نمیکنم ولی بیا رو تخت

ات: باشه

ته: شب بخیر

ات: شب توهم بخیر

ویو بعد از اینکه ات خوابید

ته ویو: نخوابیده بودم تا ات رو نگاه کنم وقتی خواب بود مثل فرشته ها بود آخه یک دختر چقدر میتونه کیوت باشه خداا

ویو فردا صبح :

ات : از خواب بیدار شدم که گوشیم زنگ خورد جنی بود

ات سلام جنی حالت خوبه

جنی: سلام اتی منم خوبم تو خوبی

ات: منم خوبم چه خبر

جنی: راستی دیشب خوب خوب ( با حالت خجالتی)

ات: نمیخوای بگی متوجه شدم ( خنده)

ته: ات بیدار شدی

ات: آره بیدار شدم صبحت بخیر

ته: صبح توهم بخیر

جنی : ات توو پیش ته چیکار میکنی

ات: خوب داستانش مفصله

شوگا : سلام ات

ات: سلام شوگا حالت خوبه

شوگا : ممنون

ته: ات کیه

ات: شوگا

ته : سلام برسون

ات: شوگا ات سلام میرسونه

شوگا : سلام ته

ته: سلام ( رو بلند گو زده ات)

ات: خوب جنی آماده شو بیا کافه بدو

جنی: باشه

ات ویو: لباس هامو عوض کردم و لباس ته رو دادم بهش

ات: ته ممنون خدانگهدار

ته: فعلا

ادامه دارد😆💘🤏

حمایت یادت نره تنکیو بای بای 🤗
دیدگاه ها (۹)

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

سناریو #BTS وقتی سرما میخوری و حالت بدهنامی: بیا داروهات رو ...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

پنهان عشق

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

P.1 | ....وقتی یهویی.(ساعت حدود ۹ صبح بود که بالاخره چشمام ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط