part20
part20
ویو ا.ت
داشتم صبحونه میخوردم که گوشیم زنگ خورد، هانا بود
📞هانا: ا.تتت
📞ا.ت: چته باز؟
📞هانا: فردا تولد تهیونگه میخوام سوپرایزش کنم تو و جیمینم باید بیاید کمکم
جیهوپ: منم میام
ا.ت: نه تو هیجا نمیای
📞هانا: چرا نیاد؟ دوستشه سلیقشو میدونه بیارش
📞ا.ت: باشه، ساعت چند بریم خرید؟
📞هانا: ساعت ۷ خوبه؟
📞ا.ت: اوکیه
📞هانا: میبینمت، بای بای
📞ا.ت: خدافظ
ا.ت: راستی جیمین
جیمین: بله؟
ا.ت: نمیخوای با مامانت یکم صحبت کنی؟
جیمین: بیخیال همیشه همینجوریه دلش تنگ شد زنگ میزنه میگه بیا بار اول نیست، اصرارش کنم بدتر میشه
ا.ت: به نظرم یه زنگ بزن بهش
جیمین: باشه، سعی میکنم بجوری راضیش کنم
جیمین به مامانش زنگ زد و مامانش جواب داد
📞مامان جیمین: بله؟
📞جیمین: مامان نظرت عوض نشده؟
📞مامان جیمین: نخیرم
📞جیمین: مامان تولد تهیونگه باید آماده بشم
📞مامان جیمین: میتونی وسایلتو برداری بری
📞جیمین: ماماننن
📞مامان جیمین: هوففف باشه، ولی دفعه ی آخرت باشه دو روز بی خبر من بیرون خونه میمونی
📞جیمین: باشه مرسی مامان من ساعت ۵ میام
📞مامان جیمین: چرا الان نمیای
📞جیمین: خب چه فرقی داره؟
📞مامان جیمین: از دست تو، باشه
📞جیمین: مرسی مامان خدافظ
جیهوپ: ا.ت اخه چرا الان منو بیدار کردی؟
ا.ت: میخواستی تا لنگ ظهر بخوابی؟
جبهوپ: آره میخواستم
ا.ت: الان میتونی بخوابی ولی ساعت ۱۱ بیدارت میکنم
جیهوپ: خب خدافظ
جیهوپ رفت و منو جیمین تنها شدیم
غرق زیباییش شده بودم که با صداش به خودم اومدم
جیمین: ا.ت؟
ا.ت: بله چیه؟
جیمین: چیزی شده؟
ا.ت: نه، فقط خیلی خوشگلی
جیمین یه لبخند بهم زد
ا.ت: میخوای یه فیلم ببینیم
جیمین: چه فیلمی؟
ا.ت: نمیدونم
جیمین: من یه فیلم خوب میشناسم بیا بریم ببینمش
فیلمو گذاشتم و داشتم نگاش که میکردی که من وسطاش خوابم برد
ویو جیمین
داشتیم فیلم میدیدم که متوجه شدم ا.ت خوابش برده
مشخص بود خوب نخوابیده بود
صدای تلویزیونو کم کردم و سرشو گذاشتم رو شونم
تار مویی که روی صورتش بود رو زدم کنار و داشتم نگاش میکردم
بعد چند دقیقه ا.ت داشت بیدار میشد و من خودمو زدم به خواب
ا.ت: جیمینا؟ خوابی؟
که دیدم داره روی سینه هام قلب میکشه
آروم بهش گفتم: من دوستت دارم
ا.ت: بیداری؟
جیمین: آره
ا.ت: کی بیدار شدی؟
جیمین: اصلا نخوابیدم توهم فقط۲۰ دقیقه خوابیدی، دیشب خوب نخوابیدی؟
ا.ت: هر یک ساعت یبار بیدار میشدم خوابم خوب نبود
جیمین: خب الان چرا نمیخوابی؟
ا.ت: خب تو چیکار میکنی؟
جیمین: میرم تو گوشیم، یکاری میکنم دیگه
دستامو باز کردم به نشونه ی اینکه بیاد بغلم اونم اومد بغلم
موهاشو نوازش کردم تا خوابش ببره
ا.ت: میتونی برام بخونی؟
جیمین: چی؟
ا.ت: برام میخونی؟
جیمین:...
ادامه دارد.. ـ
ویو ا.ت
داشتم صبحونه میخوردم که گوشیم زنگ خورد، هانا بود
📞هانا: ا.تتت
📞ا.ت: چته باز؟
📞هانا: فردا تولد تهیونگه میخوام سوپرایزش کنم تو و جیمینم باید بیاید کمکم
جیهوپ: منم میام
ا.ت: نه تو هیجا نمیای
📞هانا: چرا نیاد؟ دوستشه سلیقشو میدونه بیارش
📞ا.ت: باشه، ساعت چند بریم خرید؟
📞هانا: ساعت ۷ خوبه؟
📞ا.ت: اوکیه
📞هانا: میبینمت، بای بای
📞ا.ت: خدافظ
ا.ت: راستی جیمین
جیمین: بله؟
ا.ت: نمیخوای با مامانت یکم صحبت کنی؟
جیمین: بیخیال همیشه همینجوریه دلش تنگ شد زنگ میزنه میگه بیا بار اول نیست، اصرارش کنم بدتر میشه
ا.ت: به نظرم یه زنگ بزن بهش
جیمین: باشه، سعی میکنم بجوری راضیش کنم
جیمین به مامانش زنگ زد و مامانش جواب داد
📞مامان جیمین: بله؟
📞جیمین: مامان نظرت عوض نشده؟
📞مامان جیمین: نخیرم
📞جیمین: مامان تولد تهیونگه باید آماده بشم
📞مامان جیمین: میتونی وسایلتو برداری بری
📞جیمین: ماماننن
📞مامان جیمین: هوففف باشه، ولی دفعه ی آخرت باشه دو روز بی خبر من بیرون خونه میمونی
📞جیمین: باشه مرسی مامان من ساعت ۵ میام
📞مامان جیمین: چرا الان نمیای
📞جیمین: خب چه فرقی داره؟
📞مامان جیمین: از دست تو، باشه
📞جیمین: مرسی مامان خدافظ
جیهوپ: ا.ت اخه چرا الان منو بیدار کردی؟
ا.ت: میخواستی تا لنگ ظهر بخوابی؟
جبهوپ: آره میخواستم
ا.ت: الان میتونی بخوابی ولی ساعت ۱۱ بیدارت میکنم
جیهوپ: خب خدافظ
جیهوپ رفت و منو جیمین تنها شدیم
غرق زیباییش شده بودم که با صداش به خودم اومدم
جیمین: ا.ت؟
ا.ت: بله چیه؟
جیمین: چیزی شده؟
ا.ت: نه، فقط خیلی خوشگلی
جیمین یه لبخند بهم زد
ا.ت: میخوای یه فیلم ببینیم
جیمین: چه فیلمی؟
ا.ت: نمیدونم
جیمین: من یه فیلم خوب میشناسم بیا بریم ببینمش
فیلمو گذاشتم و داشتم نگاش که میکردی که من وسطاش خوابم برد
ویو جیمین
داشتیم فیلم میدیدم که متوجه شدم ا.ت خوابش برده
مشخص بود خوب نخوابیده بود
صدای تلویزیونو کم کردم و سرشو گذاشتم رو شونم
تار مویی که روی صورتش بود رو زدم کنار و داشتم نگاش میکردم
بعد چند دقیقه ا.ت داشت بیدار میشد و من خودمو زدم به خواب
ا.ت: جیمینا؟ خوابی؟
که دیدم داره روی سینه هام قلب میکشه
آروم بهش گفتم: من دوستت دارم
ا.ت: بیداری؟
جیمین: آره
ا.ت: کی بیدار شدی؟
جیمین: اصلا نخوابیدم توهم فقط۲۰ دقیقه خوابیدی، دیشب خوب نخوابیدی؟
ا.ت: هر یک ساعت یبار بیدار میشدم خوابم خوب نبود
جیمین: خب الان چرا نمیخوابی؟
ا.ت: خب تو چیکار میکنی؟
جیمین: میرم تو گوشیم، یکاری میکنم دیگه
دستامو باز کردم به نشونه ی اینکه بیاد بغلم اونم اومد بغلم
موهاشو نوازش کردم تا خوابش ببره
ا.ت: میتونی برام بخونی؟
جیمین: چی؟
ا.ت: برام میخونی؟
جیمین:...
ادامه دارد.. ـ
- ۴.۴k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط