قسمت پانزده

فردای آن روز، چهار نفر طبق نقشه‌شان وارد کلاس شدند.

ته‌هیون یک برگه در دستش داشت و با قیافه‌ای جدی به جون‌هو نزدیک شد.

«جون‌هو، معلم گفته برای پروژه باید با مین‌جی کار کنی.»

جون‌هو ابرو بالا انداخت.
«با مین‌جی؟»

ته‌هیون سریع سر تکان داد.
«آره. همین امروز باید شروعش کنین.»

مین‌جی که چند قدم آن‌طرف‌تر ایستاده بود، حرفشان را شنید.

«چی؟»

سوآ فوراً جلو آمد.
«آره دیگه! خود معلم گفته.»

دو‌یون سرش را پایین انداخت تا خنده‌اش معلوم نشود.

سئول‌آ هم وانمود کرد مشغول مرتب کردن کتاب‌هایش است.

مین‌جی به برگه نگاه کرد.
«ولی چرا من خبر نداشتم؟»

ته‌هیون بدون مکث گفت:
«احتمالاً یادش رفته بگه.»

جون‌هو برگه را از دستش گرفت و نگاهی به آن انداخت.

«باشه. کی باید انجامش بدیم؟»

ته‌هیون لبخند زد.

«امروز. بعد از مدرسه.»

مین‌جی لحظه‌ای به جون‌هو نگاه کرد و آرام گفت:
«باشه.»

چهار دوست به هم نگاه کردند.

نقشه‌شان، برخلاف چیزی که انتظار داشتند، خیلی راحت شروع شده بود.

فقط یک مشکل وجود داشت.

هیچ‌کدامشان نمی‌دانستند وقتی این دو نفر تنها بمانند، دقیقاً چه اتفاقی قرار است بیفتد.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳ #تو راز شب های منیصبح روز بعد، سوآ زودتر از همیشه از ...

رمان خبر ممنوعه پارت دوم ۲

پارت پنجم — خاندان مینسوآ هنوز هم با ناباوری به یورا نگاه می...

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۹ | یک قدم تا پایانسه روز گذشته بود.بر...

فیک: بابای سخت گیر من — part 14[سوآ پشت سر کوک وارد اتاق مطا...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

partصدای آژیر پلیس نزدیک‌تر می‌شد.مین‌هو با عصبانیت گفت: «هم...

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت پنجم ا.ت پوشه‌ی خاک‌گرفته رو از ر...

Why Did I Fall in Love with Her? | P²¹ 🖤ویو: پایان مهمونی ـ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط