اهههههههای خدا...عشقمو دیدی!!!

اهههههههای خدا...عشقمو دیدی!!!
دیدی چه قدر راحت منو فروخت!!!
مگه عشقش نبودم...
مگه نفسش نبودم...
مگه نمیگفت بدونه من میمیره....
حالا داره دست به دست بایکی دیگه جونمو میگیره....
اهای خدا تاحالا هر چی سرم اومدم گفتم واگذارش به تو...
ولی هبچ کاری نکردی...
دیگه واگذارش به خودمه...
حقه اعتراضم نداری...
اهههای خدا ...
به خداوندی خودت قسم ازش نمیگذرم....
به خداوندی خودت قسم انتقام تک تک اشکامو ازش میگیرم...
به خداوندی خودت قسم دیگه دل میشکنم....
دوستش داشتم...
عاشقش بودم...
عشقم بود...
سرگرمیش بودم...
بازیچش بودم...
توخیالش بودم...
بیخیالم بود...به خدا وندی خودت قسم تاوانه همه این سادگیمو ازش میگیرم....
هییییییییییییییس خدا...
هیچی نگو ...
این همه واگذار کردم بهت بسه....
دیگه فقط حق داری مثله همیشه سکوت کنی....
بزار فکر کنم صدامو نمیشنوی ...واسم راحت تاره تا باور داشته باشم که صدامو میشنوی غروره له شدمو میبینی هیچ کاری نمیکنی...
هییییییییییییییییییییس خدا.بازم تماشا کن..
دیدگاه ها (۲۷)

برده عمارت جئون

ادامه part:8{این رمان درخواستی است و‌به گفته خود فالور نوع ن...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:19فایل باز شد، در لحظه اول دوربین تار ب...

#تجربه_من ۱۳۶۵#فرزندآوری #جنسیت_فرزند #حق_حیات #سقط_جنین سلا...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

تک پارتی✨از صبح همه‌چیز عجیب بود.چشم‌هات رو که باز کردی، سرت...

پشتِ دیوارِ سردت«چطور می‌تونم باور کنم عاشقمی، وقتی خودت کسی...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p2دکتر: آروم باشید لطف...

سناریو مایکی { جنگل چشمات} + خانم ازتون خواهش میکنم. من مسئو...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 6جانگکوک زیر لب غرید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط