عشقی از جنس درد پارت اول
عشقی از جنس درد پارت اول ات : بس کنید دیگه بسه اصلا من از این خونه میرم تا شما ها راحت شین ( باصدای بغض) ات : من از این خونه میرم تا دیگه با هم دعوا نکنین مامان بزرگ من ارزش این که سرم دعوا کنی رو ندارم حق با بابا بزرگه راس میگه من رو مخم من باید پسر میشدم که باهم دعوا نمیکردین بابا بزرگ ات : آره تو باید پسر میشدی من از همون اول که بابات بهم گفت بچه دختره ازت متنفر شدم حالاهم گمشو از این خونه بیرون ات : باشه من میرم تا دیگه من رو نبینین ات از خونه رفت بیرون ات : همش با هم دعوا میکنن ای کاش منم الان پیش مامان بابام بودن از بچگی بابابزرگم ازم متنفره چون دختر بودم و از بچه ی دختر بعدش میاد حالا کجا برم هوا بارونی شد ات زیر بارون مونده بود که
یهو :::::: پایان پارت اول
یهو :::::: پایان پارت اول
- ۹.۵k
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط