{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیر سایه جئون

زیر سایه جئون


---

پارت ۵۶ –

چند روز از اون شب گذشته بود.
همه‌چیز بین‌مون تغییر کرده بود… یا شاید فقط صورتش آروم‌تر شده بود، ولی زیر پوستش هنوز همون گرگ زخمی پنهون بود.

تو عمارت قدم می‌زدم. محافظ‌ها نگام می‌کردن اما دیگه اون نگاه‌های تهدیدآمیز رو نداشتن.
مثل اینکه خودش بهشون دستور داده بود "دست بهش نمی‌زنید، اون مال منه."

کنار اتاق جلسات ایستادم. صدای بحث می‌اومد. مردای بزرگ و خطرناک مافیا بودن، ولی صدای JK بالاتر از همه بود.
ـ اون دختر، دیگه یه اسیر نیست. اون شریک قدرتمند من تو این بازیه. هر کی باهاش دشمنی کنه، با من طرفه.

نفس تو سینم حبس شد. شریک؟ من؟
همیشه فکر می‌کردم من براش یه بازیچه‌م، ولی حالا… داشت منو وارد دنیای خودش می‌کرد.

در باز شد. نگاهش افتاد به من.
ـ بیا تو، دیگه وقتشه بقیه بدونن که ملکه‌ی من کیه…

با قدم‌هایی لرزون اما محکم رفتم تو.
نگاه همه روش بود… روی من. دختری با گذشته‌ای پُر از درد، اما حالا؟ کنار مردی که از همه خطرناک‌تر بود.

لبخند زد و دستم رو گرفت.
ـ از حالا، دیگه هیچ‌کس بدون اجازه‌ت تصمیم نمی‌گیره. قدرتت رو پس بگیر…

اون روز، برای اولین بار حس کردم قوی‌ام.
نه چون کسی ازم می‌ترسید…
چون کسی دوستم داشت.
و این قدرت، از همه‌چی ترسناک‌تر بود.


---
دیدگاه ها (۱)

---پارت ۵۷ – شب، چراغای عمارت یکی‌یکی خاموش می‌شدن. سکوت خون...

زیر سایه جئون ---پارت ۵۸ – صبحی که همه‌چیز آرومه، همیشه بوی ...

زیر سایه جئون ---پارت ۵۵ – صبح، نور آروم خورشید از پنجره‌ی ن...

زیر سایه جئون ---پارت ۵۴ –نور کمِ شمع‌ها، سایه‌ها رو روی دیو...

مهمونی پارت ۴۹

پارت ششم | دیگه هیچوقت نمیبینمش. پارک لاراـ لارا!صدای میچا ا...

پارت ۱۹۷

✈️ چند روز بیشترپارت ۲۰عصر، دوباره به کنار رودخونه رفتن.همون...

مهمونی پارت ۳۰

✈️ چند روز بیشترپارت ۲۱شب، وقتی به فرودگاه رسیدن، خانواده‌ی ...

پارت پنجم | نگاه اولپارک لارامیچا دستم رو گرفت و از بین آدم‌...

✈️ چند روز بیشترپارت ۷ شب، کنار رودخونه نشسته بودن.هوا خنک ش...

مهمونی پارت ۶۰

مهمونی پارت ۴۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط