#درخواستی

#درخواستی
#تکپارتی
وقتی ازدواج اجباری داشتین و اما تو عاشقش میشی و بهش اعتراف میکنی.....
بنگچان:
ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و آروم گفت:
×چان...نمی‌دونم کی شد، ولی باید بگم که من دوستت دارم
چان چند ثانیه ساکت موند...بعد نفس عمیقی کشید و گفت:
_من فکر می‌کردم فقط دارم نقش یه شوهر رو بازی می‌کنم...ولی انگار دلم جلوتر از خودم راه افتاده و الان هردومون یه حس رو نسبت به همدیگه داریم
☆☆
لینو:
اعتراف ا/ت که تموم شد، مینهو فقط نگاهش کرد و لبخند کمرنگی زد
_عجیبه...من همیشه فکر می‌کردم این ازدواج فقط یه قرارداده.....مکثی کرد
_ولی الان حس می‌کنم میتونم از این به بعد یه خانواده داشته باشم
☆☆
چانگبین:
چانگبین دست‌هاش رو به هم قفل کرد، صداش جدی بود، ولی چشم‌هاش نرم
_تو نمی‌دونی شنیدن این حرف بعد از این‌همه اجبار یعنی چی....واقعا حس خوبی داره
بعد آهسته به جملاتش اضافه کرد:
_ممنون که نزاشتی این حس تنفر تا ابد باقی بمونه
☆☆
هیونجین:
هیونجین به زمین خیره شد و وقتی سرشو بالا آورد، نگاهش فرق کرده بود
_من همیشه فکر می‌کردم مجبورم کنارت باشم....ولی الان؟ خودم می‌خوام که همچین کاری کنم
☆☆
هان:
هان اول خندید، از اون خنده‌های عصبی
بعد گفت:
_می‌دونی خنده‌داره چیه؟ من از اول داشتم عاشقت می‌شدم ولی هی به خودم می‌گفتم توهمه....خوبه که تنها نبودم
☆☆
فلیکس:
فلیکس جلو اومد و صدای گرمش آروم تو فضا پیچید:
_عشق وقتی قشنگه که اجباری نباشه
دست ا/ت رو گرفت
_ولی ما از اجبار رسیدیم به انتخاب
☆☆
سونگمین:
سونگمین منطقی‌تر برخورد کرد
_از نوع اعتراف کردنت خوشم نیومد....زیادی ساده و بدون مقدمه بود
بعد خیلی آروم گفت:
_ولی خوشحالم که این رابطه فقط روی کاغذ نموند و واقعی شد
☆☆
جونگین:
جونگین با لبخند کوچیکش گفت:
_فکر کنم ازدواج اجباری بود...ولی دوست داشتنش دیگه انتخاب خودمونه
END
دیدگاه ها (۱۴)

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۴ یه روز عصر بارون شدید گرفت. کا...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

ریاکشن پارت ۲

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | چیزی که دیگر نمی‌شود پنهانش کردچند هفته ا...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت چهارم | «تقریباً لو رفت»روز بعد، ا/...

هم سلولی خطرناک (part5) ماشین توی جاده‌ی تاریک پیش می‌رفت چر...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط