پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۴۴♡⁠)⁩

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۴۴♡⁠)⁩

اولین کاری که ،کرد جمع کردن ملحفه بود و بعد آماده کردن لباس و حوله حمام برای ،خودش تهیونگ و روون بعد با همون پیرهن تهیونگ که تقریبا تا زیر باسنش میرسید بدون اینکه زحمت بستن دکمه هاش رو به خودش بده به
طبقه ی پایین رفت تا کمی کافی درست کنه و همینطور فرنی پسرش رو
تا وقتی از حمام برمیگردن کمی سرد و قابل خوردن شده
باشه.
حتی از طبقه ی پایین هم صدای بلندشون به گوش میرسید و تهیونگ هیچ ملاحظه ای نمیکرد
ساعت هنوز شیش و نیم صبح بود و آیرین اونقدر گشنه بود که همزمان با کارهاش بیسکوییت میخورد تا کمی از ضعف معده اش رو کم کنه
بعد از درست کردن فرنی و ،قهوه لباس‌ها و ملحفه ی کثیفشون رو توی ماشین لباس شویی انداخت و مشغول
تنظیم درجه اش شد.
چند دقیقه ای بود که سر و صدای روون و تهیونگ ساکت
شده بود که تهیونگ فریاد زد
تهیونگ : روون... آیرین بیا اینجا... خدای من روون...
آیرین به محض شنیدن اسم پسرش که با اضطراب و وحشت فریاد زده میشد به سمت اتاقشون پرواز کرد و حتی لحظه ای به خاطر خوردن انگشت پاش به لبه‌ی نسبتا تیز پله ی اول از سرعتش کم نکرد.
تهیونگ رو دید که با اینکه آب از تمام بدنش سرازیره حوله اش رو به تن کرده و روون پتو پیچ شده رو روی تخت
گذاشته.
تهیونگ : نمیتونه... نفس بکشه... نفس کشیدنش سخته... چرا؟
و تقریبا فریاد کشید.
آیرین که رنگی به چهره نداشت سراسیمه به سمت اتاق روون رفت و با دست هایی که میلرزید کشوی کمدش رو بیرون کشید و تمام محتویاتش رو روی زمین خالی کرد.
با دیدن اسپری تنفسی به سمت اتاق برگشت و اون رو بین لب های نیمه باز پسرش که با خس خس سعی در نفس
کشیدن داشت گذاشت و هر لحظه که سینه ی کوچیک پسرش با بیتابی بالا و پایین میشد اشکهای آیرین پایین
می ریخت. تهیونگ دستی به صورتش کشید و روی لبهاش نگه داشت. اینجا چه خبر بود؟ روون مشکلی داشت؟
وقتی توی حموم بودن حس میکرد پسرش به سختی نفس میکشه تا جایی که به حالت بیهوشی توی بغل پدرش
افتاد و تهیونگ رو تا مرز سکته کردن ترسوند
تهیونگ هنوز هم هاج و واج و وا رفته بود که آیرین فریاد
زد
آیرین : برو ماشین رو روشن کن باید ببریمش بیمارستان...
تهیونگ به محض شنیدن اون تشر بی اینکه بدنش رو خشک
کنه هر لباسی که به دستش رسید رو پوشید.
آیرین : سوویچ کجاست؟
دیدگاه ها (۰)

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. عضلات بازوی تهیونگ...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۷۳ویو راوی تهیونگ...

پارت ۵۳وقتی واردِ اون بارِ خصوصی شدند، نورهایِ نئونِ قرمز و ...

#pain#P¹⁰⁶#Season²دستش رو به سمت کیسه ی قرص ها برد و یک آرام...

تهیونگ بعد از اینکه مطمئن شد آب دوباره وصل شده، رفت تا لباس‌...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.4 (روایت از زبان ن...

Part "71"☆ویو هانا☆از شدت تعجب و حس تنفری که از حرف‌های ماری...

dark life = 40

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۲: ص...

پارت ۴۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط