پارت بیستم

وک ـ من بد تر از تو عم دارم برای فردا ذوق مرگ می شم

سویونگ ـ نه داری چی می گی اگه تو بمیرم اون وقت منم می میرم

کوک ـ نه ها حالا منم یه چیزی گفتم تو چرا جدی می گیری

سویونگ ـ خوب مکه دروغ می گم من یه روز بدون تو نکی تونم

کوک ـ مگه اوضاع من غیر از اینه

از زبان نویسنده

راستی یادم رفت بهتون بگم من با خواهر کوک خیلی صمیمی شدم و برام مثل دوست نداشتمه

روز عروسی

از زبان سویونگ

وای خدا خسته شدم سه ساعت زیر دست اینم کارش تموم نمی شه مو هام داره کنده می شده ولی لباسم واقعا خیلی خوشگله بعد از ساعت ها توی ارایشگاه کارم تموم شد و لباسم رو پوشیدم و از ارایشگاه بیرون اومدم دیدم کوک یه کت و شلوار که حیلی بهش می یومد البته خودم انتخاب کرده بودم پوشیده بود

رفتم پریدم بغل کوک

از زبان کوک

وای خدا زبونم بند اومده بود اینقدر که این دختر خوشگله مثل فرشتها میموند
دیدم اومد بغلم و منم متقابلا بغلش کرد وبهش گفتم

کوک ـ هی سویونگ مراقب باش ندزدنت

سویونگ ـ منم خواستم همین رو بگم تو خیلی خوشگل و خوس تیپ و هات و جنتلمنو و.... شدی هر چی بگم تموم نمی شه

بعد از یک عالمه صحبت سوار ماشین شدن و به سمت سالون عروسی حرکت کردین

سویونگ تو اتاق انتزار نشسته بود و بعد از چند مین کوک اومد بعد با مهمونا احوال پرسی کردن
بعد از چند مین همه رفتن ولی خبری از دختر عموی کوک نبود معلومه که نمیاد شاید به اجبار تپی مراسم باشه ولی اینجا برای تبریک نمیاد

همین جور داشتم با خودم حرف می زدن که کوک رو صدا زدن که بره منم بعد از چند مین دست در دست بدرم رفتم پیش کوک و پدرم دست منو توی دست کوک گذاشتم و داشت اشک می ریخت ولی نه اشک ناراحتی اشک شوق اون اشک شوق بود که داشت از چشم های پدرم می ریخت بل اخره تنها دخترش رو عروس کرد

و بعد عاقد و از گفتن یه چیز هایی
گفت خونم وارک سویونگ ایا حاضرم شمارو به عقد داعم جئون جونک در بیا ورم

سویونگ بله

اقای جئون جونکوک ایا بنده وکیلم شما را به عقد داعم سر کار خانم پارک سویونگ پر بیاوم

کوک ـ بله

عاقد
من شما را زن شوهر اعلام می کنم می تونید همو ببوسین

و جونکوک بوسه ی ارومی اما طولانی بر لب های نرم سویونگ گذاشت

از اونجا معلوم بود که دختر عموم کوک داره می پزه

بلاخره عروسی تموم شد و کوک و سویونگ به خونشون رفتن


ویو کوک

وای برای اونکار دارم لحظه شماری می کنم

سویونگ ـ کوک می تونی بیای یه لحظه کعرت دارم

کوک ـ اومدم

سویونگ ـ. بیا این زیپ لباس منو باز کن هر کاری می کنم باز نمی شه

کوک ـ زیپ لباس سویونگ رو باز کرد
و(اسمات) 😏


از زبان سویونگ

صبح با دل درد شدیدی بیدار شدم دیدم که کوک مثل یه خرگوش کیوت منو تو اغوشش گرفته و داره خفم می کنم
منم داشتم سیع می کردم که بیدارش کنم که بلاخر
دیدگاه ها (۱۱)

پنهان عشق

چندپارتی جونگ کوک

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

چند پارتی جیمین پارت هفتم

ᴘᴀʀᴛ ۳۵ | یه روز خاصچند روز بعد...جونگ‌کوک وقتی از شرکت برگش...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

پارت ۱ ( آسانسور عشق ) ات ویو ی روز خیلی خسته کننده رو تمام ...

پارت ۴۲

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟒 ⊹˚₊𐙚 ویو تهیونگ | شرکت، ساعت ۶ عصر...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط