{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#چرا -من

#چرا -من
PART14

ویو کوک

آت از اتاق اومد بیرون خیلی خوشگل شده بود ولی چون از دستش عصبانی بودم هیچی نگفتم سوار ماشین شدیم و راه افتادیم سمت خونه ی بابام

مکالمه ی ات و کوک

کوک خوب اونجا حواست باشه که کسی نفهمه تو دوست دختر واقعی من نیستی

آت باشه نمی خواد بگی بی حال

کوک آفرین بعد اون جا باید بامن خوب رفتار کنی جدی

آت باشه حالا

کوک راستی امشب خیلی ناز شدی (دیگه نتو نشت خودشو نگه داره )
ویو نویسنده

آت و کوک وارد مهمونی شدن وقتی وارد شدن پدر کوک و خواهر کوک اومدن و جای جالب این جاست که جنی خواهر جونکوک هست

مکالمه ها

کوک سلام پدر سلام جنی

آت سلام آقای جئون

آت جنی تو اینجا چیکار میکنی

جنی من این سوال رو باید از تو بپرسم

آت خوب من دوست دختر جونکوک

جنی چی دوست پسر داشتی به من نمیگی

آت خوب من از کجا میدونستم تو آبجی جونکوکی

جنی باشه

حالاویو نویسنده
ات و کوک رفتن تو مهمونی و بعد از چند دقیقه مامان کوک اومد و سلام کردن

مکالمه ها

کوک سلام مامان

ات سلام خانم جئون
نکته اسم مادر نا تنی جونکوک جیسو بود و اسم بابا ی کوک نامجون و مادر جونکوک زیاد از آن خوشش نمیاد اون دوست داره جونکوک با دختر همش از دواج کنه و پدر آت دوست داره جونکوک با کسی که دوسش داره از دواج کنه

جیسو سلام عزیزم خوش اومدی

آت ممنون


عمه کوک سلام با تمسخر

دختر عمه کوک سلام کوکی با (اشوه و میاد کوک رو بغل می‌کنه)

کوک سلام عمه خوبید (جدی )

دختر عمه کوک کوکی پس من چی

کوک مگه بهت نگفته بودم من رو اینجوری صدا نکن (جدی و عصبانید)

ختر عمه کوک باشه( با اشوه و اشک تمساح)

کوک عمه این اته دوست دخترم

عمه خوشبختم میشه خودت رو معرفی کنی (قیافه گرفته بود. )( مگه قیافه داره که بگیره🤣🤣)

آت تا خواست حرف بزنه کوک پرید وسط

کوک گفتم که اسمش عمه نیاز نیست بیشتر از این بدونین

جنی اووووو

آت یه دونه زد به پای جنی

ویو نویسنده

آت داشت فکر میکرد که مادر ر خودم نیست ولش کن به من چه موقع رقص شد که دختر عمه کوک اومد و گفت

مکالمه ها

دختر عمه کوک کوکی میای باهم برقصیم

کوک من خودم یه نفر رو دارم

دختر عمه کوک متعجب نگاه کرد

کوک ات بیا باهم برقصیم عزیزم

آت متعجب به کوک نگاه کرد

کوک دست آت رو گرفت و رفتن که برقصن

ویو نویسنده

کوک دست آت رو گرفت و رفتن که برقصن و کوک دستش رو گذاشت رو کمر آت و باهم رقصیدن

ویوات
بعد از رقص واقعاً خسته بودم ولی باید وایمیستادیم تا مهمون ها برن

پرش زمان

مهمون ها رفتن ولی حرف های کوک با مادر و پدرش تمومی نداشت و آت و جنی مثل مجستمه داشتن به حرف های اون سه نفر گوش میدادم که مادر کوک به ات گفت

مکالمه ها

آت جونکوک میشه بریم خونه من هستم

کوک باشه پاشو بریم

کوک ما دیگه بریم آت خسته شده منم کار دارم

نامجون باشه پسرم برو ولی از این به بعد بود به زود بیا

کوک چشم مامان خدافظ جنی خدافظ

آت خدافظ

جنی آت فقط چند وقت نمیای مدرسه مدیر گفته اگه تا شنبه ی هفته ی بعد میاد اخراج میشه

آت باشه میام


#ادکیم
دیدگاه ها (۷)

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

فیک تهیونگ

برادر ناتنی من Part6جونکوک آره ( بم رو بغل می‌کنه و میاره ) ...

پارت هشتم

dark love

Destiny part 2

𝓹𝓪𝓻𝓽 ۴۱ ات دوباره رفت تو اتاق آماده شد اومد بیرون در اتاقشو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط