ی تای ابروشو داد بالا
ی تای ابروشو داد بالا
کیاشا_الان خجالتت واسچیه بچه؟دیشب ک همه دار و ندارتو قارت کردم
برای اینکه بیشتر ازین ادامه نده
پلکامو بهم فشردم حولرو درآوردم پریدم روش
قهقه ای زد سفت تو بغلش فشردم
_خب دیگه بسه دیگه ارباب
کیاشا_بزار سیرشم امروز از بوی تنت
کمی وول خوردم
بلاخره ولم کرد
ازش پرسیدم_من چی بپوشم لباسی ندارم تو اتاق شما
کیاشا_ی دست هست توی کشوی آخر کمد
با تعجب گفتم:وا لباس داشتین دیشب بهم ندادین؟
خندید:چون میخواستم دیشب لباس منو بپوشی حالا هم حرف نزن برو بپوش و بگو،چشم
با خجالت گفتم_چشم
کمد و باز کردم کشوی آخر و بازکردم لباسی وجود نداشت
_اینجا ک چیزی نیست
کیاشا_چرا هست ته کشو
دستمو بردم ته کشو
بلاخره ی ست شومیز شلوار نخی سفید شیری رنگ پیدا کردم
شومیز کوتاه بالای زیرشکم استیناش تا ارنج بود با چندتا دکمه قهوه ای رنگ جلوش
شلوار گشاد قد بلند
لباسارو تنم کردم
کیاشا درحالی ک ب سمت حموم میرفتم گفت:ی جفت صندلم زیرتخته
واقعا این مرد آدم و غافلگیر میکرد
باشه ای زیرلب زمزمه کردم ک خودم بزور شنیدم
موهای خیسمو دور حوله سفید رنگ کوچیکی پیچیدم
سمت میزتوالت بزرگش رفتم
ب ادکلن های گرون قیمت میز چشم دوختم
کشو اول و باز کردم ساعت های اصل و گرون مرتب چیده شده بود
کشوی دوم انواع گردنبد های ساده نقره ای بود
کشوی سوم شونه،و،سشوار بود
کشوی آخر و باز کردم
واقعا تعجب کردم.
انواع و اقسام لوازم ارایش با ی اتو مو مسافرتی
واقن برگام ریخته بود
اینا اینجا چیکار میکردنن برای کی بودن؟؟
ضدافتاب بی رنگشو برداشتم ب پوستم زدم
اول نگاه میکردم فاسد نشده باشن
ریملشو برداشتم وقتی مطمئن شدم فاسد نیست ب مژه هام زدم
تموم وسیله ها تقریبا نو بودن
رژلب صورتی درآوردم خیلی کمرنگ ب لبام زدم.
برق لبی روش کشیدم
موهامو با حوله تقریبا نم دار کردم با اتو مو لخت ترش کردم.
ب گفته کیاشا زیر تخت و چک کردم
ی جفت صندل سفید و پاشنه دار(تقریبا ۵ یا 3 سانت)
پام کردم ب خودم نگاه کردم
زخمای تازه رو دستم زیادی تو ذوق میزد
بلاخره از حموم درومد نگاهی گذرا بم کرد
لخت از جلو چشم رد شد
هینی کشیدم وا چرا لخت میای جلو چش آدم
_چرا لختین؟؟
کیاشا_ببخشیدک حولم دست جوجه بود
نگاهی از نوک پا تا سرش کردم
از هر لحاظ بی نقص بود اما ب دلم نمینشست
شاید چون بنیامین و،هنوز دوسداشتم
ب جرعت میتونم بگم از بنیامین خیلی خیلی سرتر بود اما دل دیگه
نگاهمو ازش گرفتم
🔮🌑نیازمَند بِ کامِنت🙂🤌🏿
🔮🌑نیازمَند بِ فالو🙂🤌🏿
نیازِ اَصلی حِمایَت اَز تَهِ قَلبِتون🙂🤌🏿🪐
کیاشا_الان خجالتت واسچیه بچه؟دیشب ک همه دار و ندارتو قارت کردم
برای اینکه بیشتر ازین ادامه نده
پلکامو بهم فشردم حولرو درآوردم پریدم روش
قهقه ای زد سفت تو بغلش فشردم
_خب دیگه بسه دیگه ارباب
کیاشا_بزار سیرشم امروز از بوی تنت
کمی وول خوردم
بلاخره ولم کرد
ازش پرسیدم_من چی بپوشم لباسی ندارم تو اتاق شما
کیاشا_ی دست هست توی کشوی آخر کمد
با تعجب گفتم:وا لباس داشتین دیشب بهم ندادین؟
خندید:چون میخواستم دیشب لباس منو بپوشی حالا هم حرف نزن برو بپوش و بگو،چشم
با خجالت گفتم_چشم
کمد و باز کردم کشوی آخر و بازکردم لباسی وجود نداشت
_اینجا ک چیزی نیست
کیاشا_چرا هست ته کشو
دستمو بردم ته کشو
بلاخره ی ست شومیز شلوار نخی سفید شیری رنگ پیدا کردم
شومیز کوتاه بالای زیرشکم استیناش تا ارنج بود با چندتا دکمه قهوه ای رنگ جلوش
شلوار گشاد قد بلند
لباسارو تنم کردم
کیاشا درحالی ک ب سمت حموم میرفتم گفت:ی جفت صندلم زیرتخته
واقعا این مرد آدم و غافلگیر میکرد
باشه ای زیرلب زمزمه کردم ک خودم بزور شنیدم
موهای خیسمو دور حوله سفید رنگ کوچیکی پیچیدم
سمت میزتوالت بزرگش رفتم
ب ادکلن های گرون قیمت میز چشم دوختم
کشو اول و باز کردم ساعت های اصل و گرون مرتب چیده شده بود
کشوی دوم انواع گردنبد های ساده نقره ای بود
کشوی سوم شونه،و،سشوار بود
کشوی آخر و باز کردم
واقعا تعجب کردم.
انواع و اقسام لوازم ارایش با ی اتو مو مسافرتی
واقن برگام ریخته بود
اینا اینجا چیکار میکردنن برای کی بودن؟؟
ضدافتاب بی رنگشو برداشتم ب پوستم زدم
اول نگاه میکردم فاسد نشده باشن
ریملشو برداشتم وقتی مطمئن شدم فاسد نیست ب مژه هام زدم
تموم وسیله ها تقریبا نو بودن
رژلب صورتی درآوردم خیلی کمرنگ ب لبام زدم.
برق لبی روش کشیدم
موهامو با حوله تقریبا نم دار کردم با اتو مو لخت ترش کردم.
ب گفته کیاشا زیر تخت و چک کردم
ی جفت صندل سفید و پاشنه دار(تقریبا ۵ یا 3 سانت)
پام کردم ب خودم نگاه کردم
زخمای تازه رو دستم زیادی تو ذوق میزد
بلاخره از حموم درومد نگاهی گذرا بم کرد
لخت از جلو چشم رد شد
هینی کشیدم وا چرا لخت میای جلو چش آدم
_چرا لختین؟؟
کیاشا_ببخشیدک حولم دست جوجه بود
نگاهی از نوک پا تا سرش کردم
از هر لحاظ بی نقص بود اما ب دلم نمینشست
شاید چون بنیامین و،هنوز دوسداشتم
ب جرعت میتونم بگم از بنیامین خیلی خیلی سرتر بود اما دل دیگه
نگاهمو ازش گرفتم
🔮🌑نیازمَند بِ کامِنت🙂🤌🏿
🔮🌑نیازمَند بِ فالو🙂🤌🏿
نیازِ اَصلی حِمایَت اَز تَهِ قَلبِتون🙂🤌🏿🪐
- ۲.۱k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط