p30

*ات*
تهیونگ رف بیرون...برگشتم سمت گوشیم...سعی کردم اس ام اس بدم ولی شارژ نداشتم.
بهتره شب کارمو شروع کنم. برم یه سری به دوستام و خانوادم بزنم و برگردم خوبه.
ممکنه تهیونگ عصبی بشه ولی چیزی بش نمیگم
*شب*
بغل تهیونگ بودم. منتظرش بودم تا بخوابه.
بعد اینکه خوابید بلند شدم لباسامو عوض کردم و به خاطر هوای سرد یه شال گردن دورم انداختم و طوری پیچوندمش که دهنم معلوم نباشه و همچنین لنز رنگی زدم و رفتم بیرون..
تقریبا نیم ساعت گذشت تا وارد شهر شدم. پاهام حسابی خسته شده بودن.
رفتم سمت خونه کیونگسو...ساعت 1 شب بود. میدونم دیر وقته ولی این تنها فرصتم بود
بعد چند بار زنگ در زدن بالاخره باز کرد.
کیونگسو : هی..کی این وقت شب در میزنه....ا...ات
ات : سلام کیونگسو
کیونگسو : اتتتتتتت
منو محکم بغل کرد..دلم واسش یه ذره شده بود...هم خودش و هم بقیه بچه ها
کیونگسو : تو این مدت کجا بودی..نمیدونی چقد نگرانت بودیم دختر
ات : خب...
کیونگسو : خب چی...بگو چه اتفاقی واست افتاده..حال جیوو چطوره؟
ات : جیوو خوبه..میدونی..نمیتونم واست توضیح بدم
کیونگسو : مشکلی نیس..حالا سلامتیت مهمتره. فک کردم اون ناشناس عاشغال بلایی سرت اورده.
ات : نه اتفاقا اون ناشماسه مرد خوبی از اب دراومده
کیونگسو : هوم...ولی هواست باشه به هر کسی اعتماد نکن
ات : هواسم هست...مرسی که نگرانمین
کیونگسو : لنز زدی؟
ات : هوم؟ از کجا فهمیدی؟
کیونگسو : رنگ چشمات عسلی بود. ولی الان مشکیه
ات : اومممم
کیونگسو : رنگ عسلی بیشتر بهت میاد.
ات : بعدا درشون میارم
کیونگسو : الام درشون بیار. دلم واسه چشمات تنگ شده
ات : خب....
کیونگسو : چته ات...حالت خوبه؟
ات : میدونی...دیر وقته من دیگ مزاحم نمیشم
کیونگسو : بیا داخل
ات : نه!
کیونگسو : چرا؟...حالا شبه فردا صبح هر جا خواستی برو
ات : بهت گفتم نمیتونم*داد*
کیونگسو :.....
ات : ببخشید...ولی این برای سلامتی خودته
داشتم حس میکردم دندونام داره بلندتر میشه..فهمیدم یکم دیگ کنترلمو از دست میدم
کیونگسو : مگه قراره چه اتفاقی واسم بیفته؟
ات : *بغض*
کیونگسو : ات....
ات : من معذرت میخوام...دلم میخواد برگردم..ولی میترسم...میترسم نمیخوام به کسی اسیب بزنم...هق..من نمیتونم پیشتون بمونم
کیونگسو : ات معلومه چی داری میگی..
دیگه نمیتونستم جلو خودمو بگیرم...اشکامو پاک کردم که دیدم لنز چشمم اومد تو دستام...ترسیدم...
کیونگسو : ا...ات...
ات : کیونگسو صبر کن توضیح میدم

تشنمه....خواهش میکنم زود تر برو...ناخنامم داشت بلند میشد . دستمو گاز زدم و سعی کردم نرم سمتش

کیونگسو : ات...چرا...
ات :*گریه*
کیونگسو : ص..صبر کن..داری به خودت اسیب میزنی!
اومد سمتم خم شد.
کیونگسو : ات!
چرا با این چهره ترسناکم هنوزم نگرانمه؟
دیدگاه ها (۴۴)

چند روز از تصمیم ات برای موندن گذشته بود.رابطه‌شون دیگه مثل ...

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

چند پارتی تهیونگ

My dady پارت③ خب اگه سانا پرسید به کای میگم، آرههه. خب اصن ب...

جادویی به نام عشق

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

فقط یک دوست معمولی پارت 6کاغذ رو برداشتم و پشتش نوشتم:«منشی‌...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط