پارت ۳۷:

پارت ۳۷:


که سوهو گفت:شما هم بیاید که از اون ور نفس نفس زنان بی تی اس رو دیدیم که کوکی و جیهوپ گفتند:چرا انقدر تند راه میرید‌؟( به تو چه ناموسا به تو چه) که یه دفعه کوکی و جولیا چشم تو چشم شدند تعارف نفرماید بیاید توی حلق هم که به خودشون اومدن نگاهاشونو دزدیدن که این نگاه ماجرا داره!( همه بگید چه ماجرایی) وقتی ما با اکسو و بی تی اس توی خونه بودیم یه روز جولیا به حیاط پشتی می ره میخواسته هوا بخوره که از شانس جونگ کوک رو با حالت مست می بینه که زیاد هم نخورده بود. که کوکی میاد پیش جولیا مینشینه و میگه اینجا چکار میکنی؟ که جولیا میگه چقدر خوردی که اینطوری مستی؟!که کوکی ساکت مینشینه و چیزی و میگه میخواست بگه من عاشق شدم عاشق تو دارم میمیرم و بعد به چشمای جولیا نگاه میکنه و میگه کسی بهت گفته چقدر خوشگلی؟این حرف از کوکی بعید بود.که جولیا با تعجب نگاه میکنه که بعد از ۵دقیقه که کوکی بلند میشه راه بیفته نزدیک بود بیفته که جولیا اونو میگیره و با هم میفتن زمین
دیدگاه ها (۱)

عشقی حقیقی

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁸ویو: اتهنری هنوز داشت آماده می‌ش...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ⁴ویو ا/تکه یهو معلم برگشت...

وای ملکه من! نفسِ راحتی کشیدم! داشتم از دستِ این تهیونگ سکته...

**پارت ۲۵**صدای لرزانِ یونا پشتِ درِ اتاق پیچید، اما جونگکوک...

فیک کوکفصل ²پارت ³ویو ا.تمنو توی آغوشش کشید و بوسه ی ریزی رو...

نصف عمرم؟...چرا فقط نصفش،پرنسس؟چرا کُلِش رو نمیخوای؟...نور م...

You are mine...⁶کمی بعد،غذا رو اوردن..+ببرید توی اتاق ملکه س...

مافیای من

رمان اسیر خان پارت بیست و یکم ۲۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط