{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

×قسمت هشتم×پارت یک

×قسمت هشتم×پارت یک
واسه اینکه رعنارو‌اذیت کنم‌ظرف سالادو‌از جلوم دور کردم و روبه خاله و‌رها گفتم:شما بخورید من سالاد میل ندارم
بعدم با لبخند خبیثی‌بدون اینکه به حرص خوردن رعنا نگاه کنم یه قاشق پر از ماکرانی رو به سمت دهنم هدایت کردم
.....................................
_ایمان داداش یه دهن واسه شروع بدبختیامون بخون ببینیم
_باشه داداش من نوکرتم هسم
فقط هرچی گفتم همه باهم بگید خدا به خیر کنه
فرمونو پیچوندم و به سر و صدای بچه ها گوش جان سپردم
علی کنارم نشسته بود
با یه بدبختی سپهر و میلاد و ماکانو اون عقب قلمبه کرده بودم و‌اونام دائما داد و بیداد میکردن
گفتم:خفه شید دیه میخوام بخونم
بدون توجه بهشون شروع به خوندن چرت و پرتایی که بدون فکر از دهنم میپرید کردم
_باز شروع‌شد دانشگاها
_خدا به خیر کنه
_باز شروع شد رونویسیا
_خدا به خیر کنه
_جزوه های دخترونه
_خدا به خیر کنه
_زیر دست پسرا
_خدا به خیر کنه
_آاااااخ
خدایا کن نگاهی
بیا مارا ببر‌بیرون ز این بدبختیایی
که کرده دل فدایی
لالای لای لای لالای لای لالای لای لای لالای لای
_خدا به خیر کنه
_دل ما کبابه
_خدا به خیر کنه
_از قیافه ربابه
(به اینجاش که رسید زدن زیر خنده
ولی من کم نیاوردم و ادامه دادم.سبکمو با یه سبک تند و شاد عوض کردم)
_حالا استاد نمیده نمره به ما
میکنه همش ناز و ادا
باز میرسه فورجه امتحانا
رَدیایه بدبختیم ماها
_خدا به خیر کنه
دلم‌درد گرفته بود انقدکه خندیدم
اخه اون وسط ماکان‌رقص باباکرمی میرفت
آی خنده دار بود
نزدیک دانشگاه که شدیم علی گفت:اوه اوه رسیدیم
سنگین باشید اول کاری حداقل نفهمن چه منگلایی هسیم
همه سر جاهاشون ثابت شدن و‌ژست و‌ پرستیژ خودشونو حفظ کردن
سپهر دکمه پیرهنشو باز‌کرد و‌ابروهاشو توهم کرد
میلاد قیافشو عصبانی کرد و استیناشو بیشتر داد بالا
ماکانم که خاک تو‌سرش پرستیژ نداشت
عین این شاسگولا کلشو مثه بز از پنجره کرد بیرون و به دخترایی که میرفتن دانشگاه خیره شد
علی دستشو از پنجره بیرون کرد و توی گوشیش مشغول شد الکی
منم که طبق معمول لبخند کجمو زدم و کلاه لبه دار لی ست با کیفمو گذاشتم سرم
ماشینو یه کناری پارک کردیم و یکی یکی از ماشین پیاده شدیم
من که بدون ضایع کاری پیاده شدم
علی هم همینطور
ولی اخ اخ اخ اخ
پیاده شدن اون سه تای دیگه دیدنی بود
اول که سپهر اومد بیرون و لباسشو که از نبود جا چروک شده بود راست و ریست کرد
چندنفری مارو نگاه میکردن و از اینکه این همه ادم توی یه ماشین جا شدن بهتشون زده بود
نوبت میلادم که رسید زیاد گند نزذ و پیاده شد
یه نگاه به ما و چندتا دختر پسری که بهمون نگاه میکردن کرد و‌مودب کنار سپهر ایستاد
اما....
چشمتون روز بد نبینه
نوبت این ماکان ایکیو که شد کلا همه ادا اومدنه ما چهارتارو زد ناکار کرد... خیلی خوشگل قهوه ای کرد
تا اومد بیرون‌بدون توجه به بقیه شروع کرد مثه این ننه چی بود تو شکرستان!؟
شبیه همون غرغر کردن
_الهی خدا به زمین گرمت بزنه ایمان
توکه بابابزرگت یه کارخونه رو میبره بالا میاره این چه ماشینی بود خریدی
شبیه این گاو وانتیا برداشتی مارو چپوندی تو این
از پنج نقطه شهید شدم
این میلاد وحشی فک کرده من دوست دخترشم
هی این کمرمو فشار میده
از اون طرفم که این دسته ماشین عنیت شیکممو سوراخ کرد
خدا خفت نکنه
دفعه بعدی با اتوبوس بیام به گا برم بهتره به خدا
ینی....
خواست به چرت و‌پرت گفتناش ادامه بده که نگاهش به دختر پسرا و کله های به زیر ماکرد
همشون زده بودن زیرخنده
ماهم شبیه کره داشتیم اب میشدیم میرفتیم زمین
عوضی ابرومونو برد
خواست حرفاشو جمع و جور کنه که میدونستم گند میزنه
واسه همین سریع دستشو کشیدم و با خودم بردمش‌سمت محوطه دانشگاه
بقیه هم اومدن
دانشگاه خوبی بود
فضای سبزش خیلی خوب و بزرگ و خوشگل بود
پر از گلای داف
ینی منظورم دخترای دافه
اصن داف باشن
تورو سننه ایمان خان!؟
دلیل نمیشه چون فرشته اینجا باهات نیست که به دخترای دیگه چشم داشته باشی
به عشقت وفادار باش الاغ
با بچه ها رفتیم زیر یه درخت رویه نیمکت زرد رنگ نشستیم
البته جا نشدیم که
من خودم به شخصه روی دسته نیمکت نشسته بودم
با بچه ها داشتیم کلی فحش بار‌ ماکان‌میکردیم که یه دختره اومد سمتمون
با انگشت به ما اشاره کرد وگفت:ببخشید
اون نیمکته‌‌‌‌‌‌‌...
سپهر‌تند گفت:حتما خریدینش
_نه خب
فقط چیزه
دوستم ظرف برگه هلوشو اونجا جا گذاشته
همه یکم حرکت دادن به خودشون
سپهر با دهن باز و حالت چندشی اخ و اوخ کرد و از جاش بلند شد
وقتی پشتشو بهمون کرد یه گردی قرمز‌بزرگی روی شلوارش چشمک میزد
من اولین نفری بودم که زدم زیر خنده
بعد صدای خنده بقیه بچه ها بلند شد که به شدت سپهرو حرصی میکرد
امروز روز ضایع بازی بود انگار
خدا بده برکت
یا شایدم به قول شعرمون..
خدا به خیر کنه
دیدگاه ها (۱)

رمان :«پسر عموی جذابم»part:3ویو «علی»امروز روز اول دانشگاه ب...

پارت ۴ 🖤بعد از دانشگاه، با جینا از در بیرون اومدم. هنوز چند ...

پارت ۱:بازی سایه ها

ᴘᴀʀᴛ ۱ | اولین دیدارصدای خنده کل حیاط پرورشگاه رو برداشته بو...

#برادر ناتنی من

پارت اول : یه برخورد غیر منتظره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط