{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Chapter ¹³

خب عزیزان این آقا پسر جذاب که وارد شدن ایشون بودن:

همون پسر صاحب باشگاه که داداش تیلا ازش خوشش اومده بود
پدرش فوت کرده الان این صاحب باشگاهه
اسمش همممم:جئون جونگ کوکه
قضیه اینطوریه که اون شب دعوا که تیلا فکر کرد داداشش مرده کوک و داداش تیلا که فکر میکنم دیگه فهمیده باشید کیه با بابای کوک قرار شام داشتن که کوک میبینه داداش تیلا دیر کرده و میرن سمت خونه یه تیلا اینا که میبینن نه باباهه خونست نه مامانه و نه تیلا و فقط داداشه اونجاست

نمی‌دونم چرا دارم خودمو عذاب میدم اسم داداشش تهیونگه دیگه، کیم تهیونگ

خلاصه این کوک و باش میبینن چاقو خورده توی قفسه ی سینه ی ته ته (نخورده بوده توی قلبش تیلا اون شب اشتباه دیده بوده)
اینو میبرن بیمارستان و این بزور سالم میمونه بابای تیلا و ته ته اولش آزاد میمونه مامان تیلا هم همون شب چند دقیقه بعد تیلا فرار می‌کنه و باباهه هم می‌ره دنبال مامان تیلا که گمش می‌کنه و ته ته میمونه تو خونه که کوک اینا میرسن کمکش میکنن

حالا بابای کوک برای امنیت ته ته میاد یه بنر آگهی ترحیم می زنه و برای اینکه دیگه از پیدا کردن مامانش و تیلا تا امید شده بودن اونو به جلسات هیپنوتیزم میبرن که اونا رو از ذهنش پاک کنن(این خاطرات قابل برگشته)
و ته و کوک رو وارد کمپانی بیگ هیت می‌کنه و اوناهم آیدل میشن دیگه
(نکته: تیلا هیچوقت داداشش و از تلویزیون ندیده چون تلویزیونی نداشته و کسی هم برایش تعریف نکرده بوده درباره ی بی تی اسو اینا فقط کوک تیلا رو یادش بود تا اینجا اوکیه؟)
برگردیم به داستان
جونگ کوک سعی کرد اونموقع به تیلا چیزی نگه و ذوقشو واسه تهیونگیش نگه داره دستش روی شونه یک تیلا میزنه و از باشگاه میزنه بیرون سوار موتورش میشه و مثل جت می‌ره سمت خونه
پشت سر هم اف افو میزنه که تهیونگ سریع بارش می‌کنه ،انقدری ذوق داشت که آسانسورو به طور کل فراموش کرد و پله ها رو ده تا یکی بالا رفت و رسید به در خونه که دید ته ته با تعجب دم خونه وایساده سریع کفشاشو در آورد و خودشو پرت کرد بغل ته(علامت ته:¥)

¥:کوک،چیشده چرا انقدر خوشحالی؟
جونگ کوک با تصور اینکه زندگی معشوقه اش با خواهرش دوباره قراره چقدر شاد بشه خنده ی شیرینی سر داد و لب`شو به لب`ای ته وصل کرد و پاهاشو دور کمرش حلقه کرد
بعد چند ثانیه سرشو جدا کرد و چتریای تهیونگو از چشماش داد کنار و گفت:عامل زندگیتو پیدا کردم ( لبخند خرگوشی)
¥: عامل زندگیم که تویی منظورت چیه؟(پیشونیشو میچسبونه به مال جونگ کوک)
:یادته بهت گفتم به خواهر داری که گمش کردی؟(ذوق)
¥:آره....
:پیداش کرده ته پیداش کردم باورت میشه

بهتون شوک وارد شد😁
دیدگاه ها (۲)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.39(روایت از زبان نویسند...

Forced love

پارت۲جونگ‌کوک هر روز با خونسردی ازم درباره‌ی جیمین سؤال می‌ک...

پشت نقاب عشق 💗جونگ‌کوک دست ا.ت رو توی دستش گرفت و همراهش از ...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

شاگرد لوس من

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط