پارت ۷۲

پارت ۷۲


ددی_شوگره_اجباری من


جیمین پاشد و به سانامی نگاه کرد...

جیمین:: بریم
سانامی:: چ..چشم
تهیونگ:: جیمین...

جیمین برگشت و به تهیونگ سوالی نگاه کرد
تهیونگ:: لطفا

جیمین:: سانامی...اون،تاهمیشه پیشمه
سانامی:: م..منو قرار بود...
جیمین:: خفه
تهیونگ:: جیمین چطور میتونی تااخر عمرش عذابش بدی
جیمین:: ب خودم مربوطه

بعد جیمین رفت ک تهیونگ دستشو گرفت

جیمین ب تهیونگ نگاه میکرد...
تهیونگ:: ب پیشنهادم فکر کن حاضرم چندتا شرکت بهت بدم برا خودت...

جیمین یقه تهیونگو گرفت و کشوندش سمت خودش...
چشم تو چشم همو با خشم نگاه میکردن...
سانامی با ترس و نگرانی خشک زده نگاشون میکرد...

جیمین:: نمیخام درمورد سانامی زر زر کنی
تهیونگ:: من عاشقشم
جیمین:: هِح...کی عاشق یه هرزه حرومزاده میشه😒
تهیونگ:: هرزه نیست...تو هرزه خودت کردیش و من میخام مالکش بشم و خوشبختیو بهش بدم...
جیمین:: تو خودت تو شبانه روز چنتارو هرزه خودت میکنی حرومزاده؟!
تهیونگ:: از وقتی ک عاشق سانامی شدم هیچکس

جیمین تهیونگو حل داد و رفت سمت سانامی
محکم دستشو گرفت و ب طرف بیرون کشوندش
رفت سمت ماشین درو باز کرد و پرتش کرد داخلش
بعد خودش نشست و ماشینو روشن کرد و راه افتادن

بین راه چیزی نگفتن ک سانامی ب چشمای ترسناکش زل زد...
سانامی:: ا..ارباب
جیمین:: چ مرگته
سانامی:: م..من هیچکاری نکردم🥺
جیمین:: خب!منظور؟!
سانامی:: حق..حق ل..لطفا م..منو حق..ک..کتک نزن😭
جیمین:: ببند دهنتو وگرنه من میدونم و تو
سانامی:: چشم🥺

جیمین سریع تر رفت و بیست مین بعد رسیدن...

جیمین:: پیاده شو...برو اتاق سریع
سانامی پیاده شد و رفت داخل

سانو:: هوی هوی
سانامی:: س..سلام
سانو:: اونی خوش گذشت؟!
سانامی:: دروغ چرا...آره
سانو:: خوبه بیا برام تعریف کن چیا شد
سانامی:: ارباب گفت برم تو اتاق
سانو:: هعععففف باشه

سانامی رفت تو اتاق...

لباساشو درآورد و یه نیم تنه و شرت پوشید...
بعد رفت رو تخت و پتو رو روی خودش کشوند
سانامی:: هههفففففف چ شبی بوداا

یهو در باز شد ک سانامی از ترس خودشو زد بخاب...
جیمین عصبی بود و لباساشو درآورد...
بعد یه هودی و شلبارک پوشید...

جیمین:: دارو خوردی؟!
سانامی چیزی نگفت...
جیمین:: کری؟!
سانامی:: م..من خابم
جیمین:: 😐...پاشو داروهاتو بخور...پول مفت ندادم بابتشون

سانامی پاشد و از تو کشو قرصاشو با پماد درآورد...
جیمین:: ببینمت
سانامی رو ب روی جیمین ایستاد
جیمین دستی ب صورت و روناش کشید

جیمین:: داری بهتر میشی
سانامی رفت و از رو برداشت و قرصاشو خورد

سانامی:: خوردم
جیمین:: اونا چی؟!
سانامی:: خب تو بزن
جیمین:: خفه

بعد سانامی پمادارو ب روناش زد و میمالوندش
جیمین:: بوی الکل میدن ایش
سانامی:: عه ایییشششش
جیمین:: مزه نریز😒

سانامی دارو هارو برداشت و رفت رو تخت
جیمین نگاهی بهش انداخت...

جیمین:: اینجوری نگام نکن،برو روی دور ترین نقطه تخت
سانامی:: میوفتم
جیمین:: چندشم میشه بدنت بخوره بهم
سانامی:: پ چرا منو میکنی؟!
جیمین:: خیلی دوس داری بکنمت؟!
سانامی:: ن..نهه
جیمین:: بگیر بکپ

سانامی از جیمین فاصله گرفت
جیمین:: روتو هم برگردون

روشو از جیمین برگردوند و چشاشو بست...

جیمینم دیگه چیزی نگفت و خابش برد...

پرش زمانی
ساعت ۳ شب

سانامی:: ا..ارباب🥺جان جدت پاشو...ارباب
جیمین:: نچ...لعنت بهت خداکنه فردا بری زیر ماشین مث صگ سقَط شی چ مرگته تو
سانامی:: م..میخام برم...دستشویی🥺
جیمین:: خو برو احمق
سانامی:: م..میترسم،شیر آب چکه کردااا
جیمین:: خب ک چی؟!
سانامی:: غیر عادیه🥺ا..اگه اینجا جن داشته باشه...
جیمین:: جنش تویی بیدار میمونم گمشو برو و بیا
سانامی رفت دستشویی اتاق...
بعد چند مین برگشت...

جیمین:: ببینم دیگه صدات دربیاد میندازمت جلو صگا باز
سانامی اومد رو تخت و بازم گرفت خابید...
جیمینم خوابش برد...


اینو یادم رفته بود بزارم
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۲

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

پارت۳

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

«رایحه پنهان»جونگکوک از اینکه پسر بدون هیچ اعتراضی همون‌جا ا...

پارت ۸

رایحه پنهانآخر سر آروم سر تکون داد.- عوم... باشه، ارباب.بعد ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

𓆩 پارت ۴۹ 🖤🥀 𓆪چند ساعت بعد، پزشک از اتاق بیرون اومد.پزشک: حا...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷وارد داروخانه شد و به سمت پیشخوان رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط