{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوشینه پوشیدم پیراهنی از یاس

دوشینه پوشیدم پیراهنی از یاس
از بهر تو آراستم خویشتن خویش را
به گمانم آمد که تو باز می آیی...
باز پریشان کردم زلف بی تابم را
حلقه کردم آن را پیچ به پیچ
که کنی باز ز هر حلقه آن پیچی را
به گمانم آمد که تو باز می آیی...
عطر تن را همه شستم که بگیرم بویت
مست و مدهوش شوم از عطرت
به گمانم آمد که تو باز می آیی...
تا سحر چشم به راهت بودم
تا که خورشید طلوع کرد و دلم بی تاب شد...
دیده بر هم چو نهادم, باز از خواب پریدم...
به گمانم آمد.....می آیی....!!!!
دیدگاه ها (۱)

ددی مافیاپارت ۱________________________🌜🌕🌛__________________...

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

Twenty three

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

چند پارتی

......//برده ی زیبا//......

سناریو: ماه سرخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط