دوشینه پوشیدم پیراهنی از یاس
دوشینه پوشیدم پیراهنی از یاس
از بهر تو آراستم خویشتن خویش را
به گمانم آمد که تو باز می آیی...
باز پریشان کردم زلف بی تابم را
حلقه کردم آن را پیچ به پیچ
که کنی باز ز هر حلقه آن پیچی را
به گمانم آمد که تو باز می آیی...
عطر تن را همه شستم که بگیرم بویت
مست و مدهوش شوم از عطرت
به گمانم آمد که تو باز می آیی...
تا سحر چشم به راهت بودم
تا که خورشید طلوع کرد و دلم بی تاب شد...
دیده بر هم چو نهادم, باز از خواب پریدم...
به گمانم آمد.....می آیی....!!!!
از بهر تو آراستم خویشتن خویش را
به گمانم آمد که تو باز می آیی...
باز پریشان کردم زلف بی تابم را
حلقه کردم آن را پیچ به پیچ
که کنی باز ز هر حلقه آن پیچی را
به گمانم آمد که تو باز می آیی...
عطر تن را همه شستم که بگیرم بویت
مست و مدهوش شوم از عطرت
به گمانم آمد که تو باز می آیی...
تا سحر چشم به راهت بودم
تا که خورشید طلوع کرد و دلم بی تاب شد...
دیده بر هم چو نهادم, باز از خواب پریدم...
به گمانم آمد.....می آیی....!!!!
- ۱.۱k
- ۱۲ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط