از کتاب «سقوط» آلبر کامو:

از کتاب «سقوط» آلبر کامو:

ژان باتیست کلامانس، مردی بود که همه او را موفق، باهوش و درستکار می‌دانستند.
تا اینکه یک شب، صدای افتادن زنی را از روی یک پل شنید... لحظه‌ای مکث کرد، اما هیچ‌وقت برنگشت تا به او کمک کند.

همان یک لحظه، تمام تصویری که از خودش ساخته بود فرو ریخت.
او فهمید گاهی انسان بیشتر از آنکه دیگران را فریب دهد... سال‌هاست خودش را فریب می‌دهد.

«ما دوست داریم خودمان را آدم‌های خوبی بدانیم... اما شخصیت واقعی انسان، در لحظه‌های سخت آشکار می‌شود.»

«بزرگ‌ترین دادگاه دنیا... روان و وجدان خود انسان است.
و هیچ قاضی‌ای، سخت‌گیرتر از وجدان نیست.»
دیدگاه ها (۰)

#حکایت_قدیمی مردی هر شب به درگاه خدا دعا می‌کرد و می‌گفت:«خ...

💠🌱 تفاوت بلا و عبادت در رشد انسان 🌱💠گاهی انسان با عبادت قدم‌...

ممنون میشیم بادقت بخوانید و بازنشر کنید .

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 29روز دادگاه بالاخره رسیداِما از صبح ...

گربه ای در نیمکت کناری...

⚖️ وکیل من ⚖️پارت ۵ — جلسه‌ی اول دادگاه چند روز بعدصبح زود، ...

.....پارت پنجم.....

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۳ صدای اعلام شروع مرحله‌ی نهایی در سا...

فاصله یک لبخند تا جنون

ادامه ی فصل سوم 👇🫠خوش اومدین،» جونگ‌کوک با صدایی گرم و مهربا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط