پارت ۳۸ فیک ازدواج مافیایی

پارت ۳۸
ا،ت ویو
فلش بک به موقع رسیدن به پاساژ
به پاساژ رسیدیم و خرید کردنو شروع کردیم
فلش بک به بعد از خرید از پاساژ
ا،ت : دخترا بیاین بریم ناهار بخوریم
میا و سانا : اوک
و باهم رفتیم به رستوران‌
ا،ت : خب دخترا بیاین بشینیم گارسون الان میاد
میا و سانا : آره
و نشستیم
که بعد از چند مین گارسون اومد
گارسون : سلام خانم خوش اومدین چی میخاین ؟
میا : دخترا چی میخورین ؟
سانا : من ....لازانیا
ا،ت : منم سوخاری
میا : منم کوفته برنجی
گارسون : چشم تا چند دقیقه ی دیگه میاریم خدمتتون
میا: باشه ممنون
و گارسون رفت و مشغول حرف زدن شدیم که سانا گفت
سانا : دخترا (یهو بغضش گرفت )
میا : دختر چیشده ؟
ا،ت : یونگی که اذیتت نکرده برم بزنم پشش خاک بره چشش (جدی ،نگران ، عصبی)
سانا: نه بابا چیکار به اون بدبخت دارم
ا،ت و میا : پس چی ؟
سانا : دخترا من دیگه باهاتون نمیمونم کره
میا : یعنی چی؟
سانا : یونگی گفت دو ماه دیگه میریم ژاپن و شاید دیگه نیایم کره
میا : این که ناراحتی نداره
ا،ت : چطور ناراحتی نداره ؟ میا یه چیزایی میگی (جدی)
میا : خوبه که میای میبینی چند بار خاله شدی 😂😁
ا،ت : وای میاااااااا
میا : خب مگه دروغ میگم
ا،ت : نه ولی الان ؟
میا : مگه چشه ؟
ا،ت : چش نیست دماغه🤣
سانا : درد من اینجا دارم گریه میکنم شما چی میگین؟
ا،ت و میا : باشه ببخشید
ا،ت : اینکه ناراحتی نداره جینا هم میره آمریکا
سانا : واقعا ؟
میا : آره
سانا : شما دوتاجایی نمیرین ؟
میا و ا،ت : فک نکنم .....امیدوارم نریم
سانا : باشع
که گارسون اومد
گارسون : بفرمایید خانم نوش جان
میا : ممنون
و گارسون رفت
و شروع کردیم به خوردن غذامون
فلش بک به بعد از خوردن غذا
میا : خب ایندفعه من حساب میکنم
سانا و ا،ت : باشه
و میا رفت حساب کرد و اومد و باهم رفتیم آرایشگاه
فلش بک به موقع رسیدن به آرایشگاه
میا : سلام ما اومدیم خوشگل ترمون کنید ، یه آرایش ملایم
منشی : بله خانم برین اتاق ته سالن
میا : باشه ممنون
و رفتیم همون اتاقی که منشی گفت
وارد اتاق شدیم و آرایشگر به ما گفت
آرایشگر : بفرمایید بشینید رو صندلی هاتون
ا،ت : باشه ممنون
و نشستیم که کارشونو شروع کردن
الان ساعت ۴ ظهره و مراسم ساعت ۷ شروع میشه
چون دوست صمیمی ی جیناییم باید ۶ و نیم اونجا باشیم
میا : دخترا بیاین زنگ بزنیم جینا بهش تبریک بگیم
ا،ت : موافقم
سانا : منم موافقم
میا : اوک پس کی زنگ بزنه ؟
ا،ت : من زنگ میزنم با هم حرف بزنیم دیگه
میا و سانا : اوک
و زنگ زدم به جینا بعد از ۳ بوق جواب داد
(مکالمشون)
ا،ت : سلام جینا جونم خوبی ؟
جینا : سلام خوبم مرسی ولی خیلی استرس دارم
میا : استرس نداره که (داد)
جینا : عه تو ام هستی ؟ سلام خوبی؟
سانا : منم هستم سانا سلام
میا : خوبم ممنون
جینا : خب خداراشکر سلام سانا چخبر ؟
سانا : سلامتی
ا،ت : ما گفتیم بهت زنگ بزنیم و بهت تبریک بگیم ساعت ۶ و نیم هم ممیایم اونجا
جینا : باشه ممنون ، دخترا جین اومد من برم فعلا بای
میا : بای
سانا : بای
ا،ت : بای
و قطع کردم (پایان مکالمه)
آرایشگر : خانم کارهاتون تموم شد برین لباساتونو بپوشین
میا و سانا و ا،ت : باشه ممنون
و رفتیم لباسامونو ور داشتیم و پوشیدیم
که یهو ...


تازه از خواب پاشدم حمایتارو دیدم برگام ریخت
براتون پارت جدید گذاشتم
دیدگاه ها (۲)

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

سناریو مایکی پارت ۲

true love①⑥شش ماه بعدا/تشش ماه هست خبری از تهیونگ ندارم... ا...

THE DARK SHADOWS

سناریو میتسویا پارت ۲

Forbidden love①⑤چشم‌هام رو باز کردم توی بیمارستان روی تخت در...

سناریو بونتن پارت۸

سناریو خط قرمز پارت ۲

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

غریبه ای آشناپارت۳خانم چوی بگو اون دختره که تازه اومده بیاد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط