.

.
31 خرداد ، سالروز شهادت دکتر چمران گرامی باد
روز شهادت دکتر مصطفی چمران
...........................................
مصطفی گفت: من فردا شهید می شوم. خیال کردم شوخی می کند. گفتم: مگر شهادت دست شماست؟ گفت: نه، من از خدا خواستم و می دانم خدا به خواست من جواب می دهد؛ ولی من می خواهم شما رضایت بدهید. من فردا از اینجا می روم، می خواهم با رضایت کامل تو باشد. و آخر رضایتم را گرفت.
من، نمی دانستم چه طور شد که رضایت دادم.
صبح که مصطفی خواست برود، من مثل همیشه لباس و اسلحه اش را آماده کردم و برای راه، آب سرد به دستش دادم. مصطفی رفت، من برگشتم داخل.
... مصطفی هرگز شوخی نمی کرد. یقین کردم که مصطفی امروز برود، دیگر بر نمی گردد.
نزدیک ظهر، تلفن زنگ زد و گفتند: دکتر زخمی شده...
بعد بچه ها آمدند که ما را به بیمارستان ببرند. من بیمارستان را می شناختم، آنجا کار می کردم. وارد حیاط که شدیم من به سمت سردخانه رفتم می دانستم مصطفی شهید شده و یادم هست آن لحظه که جسدش را دیدم گفتم: « اللهم تقبل منا هذاالقربان»
وقتی دیدم مصطفی در سردخانه خوابیده و آرامش کامل داشت، احساس کردم که پس از آن همه سختی، دارد استراحت می کند.
تلخیص از کتاب: چمران به روایت همسر شهید، ص 47 .#شهید
#چمران
دیدگاه ها (۱۰)

بدون تعارف با خانوادهٔ شهیدی که طراح تونل‌های شهرهای موشکی ب...

مادری که آرزوی پسر پنج‌ساله‌اش را باور نکردآنچه امروز بیش از...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

Pat:9اسم: عاشق چشماش شدما.ت . جونگکوک گفت که بیا امشب با هم ...

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

با دوستم حرف می‌زدم پشت تلفن؛ وسط خنده و مسخره‌کردن یه نفر ب...

𓂃 𐙚 پارت ۲۹ | ویو ته‌یونگ 𐙚 𓂃داشت با لبخند نگاهم می‌کرد.خوشح...

Love in the Realm of Shadows. Part1*از تایم بیمارستان گذشته ...

ماجرای چهار تلگرافی که از طرف خودم، آقای طبسی، محامی و هاشمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط