عقریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

روزهایی که  پریسا را نمیدیدم و میتوانستم ازاده را ببینم  و با سوالی او را به صحبت تشویق کنم  غرق غرور و شادی بودم  و تجسم خلاق .. خودم را با ازاده در پارتی و رقص میدیدم . به خاطر همین با انگیزه خوبی به کلاس رقص می رفتم ... مخفیانه .. وای اگر کسی میفهمید پسر حاجی کلاس رقص می رود ! با ان سابقه خراب دختر خاله کافی بود بشنوند کلاس رقص هم می روم ...  اگر درد مرا نچیشده باشی هر چه از محدودیت در خانواده ام بگویم باور نمیکنی ... 

ازاده  دختری بود سرشار از انرژی با نگاهی به اینده گاه از ارزوهایش میگفت  گاهی از مشکلاتش . مانند همه ما  در حال فرار از  چیزی !  و رسیدن به چیز دیگر...

با گذشت زمان جرات پیدا کرده بودم و در کنار درس از زندگی ازاده هم سوال میکردم ؟ گاهی شوخی و گاهی جدی !  کنار درس کار میکرد از نظر مالی سعی میکرد مستقل باشد . در حرفهایش دقت میکردم تا بفهمم بیشتر از چه پسر هایی خوشش می آید دوست داشتم من هم در لیست ازاده باشم  اهل موسیقی و رقص و تفریح ... برایم دشوار بود ولی لذت بخش ...

از انجا که  در تالع نفرینی من   ارامش  معنا نشده بود
اتفاقی که نباید  رخ میداد  رخ داد ...

یک رور در سالن منتظر امدن ازاده  ایستاده بودم  روزی بود که با همه دقت با پریسا رو برو شدم  بدون هیچ امادگی دیدم از رو برو می اید سالن خلوت بود نگاهم در نکاهش قفل شد و تمام ان عطش و ان عشق شعله کشید
باور کن اغراق نمیکنم قلبم میخواست کنده شود  دکتر برای این حالم  دارو تجویز کرده بود  سلام دادم  و باز تن به گناه دادم و در چشمانش غرق شدم  به گرمی و با  لبخند پاسخ داد ! انچنان زانوهایم سست شد که بعد از رفتنش به دیوار تکیه دادم ولی دیوار هم تاقت  داغ دلم را نداشت و نشستم . حامد امد بلندم کرد و رفتیم بوفه و قند و چای و ...
پریسا سوالی در مورد  اردوی دانشجویی پرسید
و من در عمق چشمانش به دنبال هویت گم شده خودم بودم
لبهایش تنها گیوتین برنده جهان بود وقتی حرف میزد رگ های قلبم را قطع و وصل میکرد قلبم تیر میکشید
میخواستم پریسا را در اغوش بگیرم و انقدر گریه کنم تا تمام شوم و از شرر این دل لامذهب راحت ..
قلبم درد میگرفت به سختی نفس میکشیدم ... بدون اغراق میگویم می خواستم یک نفر بیاید و مرا حلوی پای پریسا قربانی کند و از شرر این عشق محال خلاصم کند
 
این شعر و ترانه مسعود فرد منش ذکر روز و شبم بود
میشه از عشق تو مردو دیگه از دست همه راحت شد
میشه از عشق تو مردو  دیگه از دست توهم راحت شد
اره از عشق تو مردن داره ....

حامد حال خرابم را میدید ولی علت را نمیدانست . ارزو میکردم که ازاده را ببینم  ازاده مسکن خوبی بود .  سراغش را گرفتم  لیلا گفت  قرار داریم قول داده بیاد  جای امید واری بود اگر ازاده می امد  درد پریسا  زود تر فراموش میشد .  ازاده امد و  با شوق تمام به سمتش رفتم و سلام دادم .  مثل همیشه از درس پرسبدم و به مسایل دیگر رسیدیم که لیلا امد و گفت سیاوش خیلی وقت ازاده را نگیر  اقا سینا منتظرشونه ؟  به بخت خودم لعنت فرستادم  پرسبدم باید بری ؟
ازاده گفت نه لیلا شوخی میکنه به لیلا نگاه کردم خیلی جدی گفت ازاده سینا منتظرته جلوی در چرا به سباوش نمیگی ؟ چرا سبنا منتظر گذاشتی ؟  ازاده سکوت کرد
گفتم  ازاده سینا کیه ؟ کحا قراره بری ؟ ازاده خیلی جدی گفت لیلا شوخی میکنه ... ولی لیلا گفت سیاوش جان ازاده و سینا قرار ازدواج گذاشتن  وقت ازاده را نگیر .. سینا خیلی وقته منتظر ازاده نشسته  شما خودتو خسته نکن
دیدگاه ها (۱)

A Shadow Named You سایه‌ای به نام توP.21(روایت از زبان ا.ت)ه...

چند پارتی

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

برده عمارت جئون

مافیای من

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۱ | «مسئول خوردن وارد عمل...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۱۵$کایرا هم غذای سوبین رو داد ...

پارت: 17 (بخش3) **زاویه دید: زین**بدونِ اینکه برگردم سمتش، ب...

**پارت ۱۵: زیر بارانِ نیمه‌شب**نفس‌هایم حبس شده بود. صدای بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط