{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تک پارتی

تک پارتی

وقتی ما خواهر کوک هستیم و با خواهر تهیونگ توی یک گروه هستیم و خیلی باهم صمیمی هستیم و طرفدارا مارو با تهیونگ شیپ میکنن(درخواستی)

ا.ت ویو: من با داداش لیا(خواهر تهیونگ)خیلی صمیمی هستم و این صمیمیت باعث شده که برای طرفدار ها سوءتفاهم پیش بیاد . امروز می‌خوام برم پیشه تهیونگ و بگم از هم دوری کنیم تا سوءتفاهم پیش نیاد خیلی ناراحتم آخه احساس میکنم یه حسایی بهش دارم و نمیخوام ناراحت شه ولی حسم یه طرفه است و تازه مجبورم این کارو انجام بدم بخاطر شغلم . رسیدم به خونه ی تهیونگ .

تهیونگ ویو : خیلی وقت بود احساس میکردم یه حسایی به ا.ت دارم ولی ا.ت بخاطر طرفدارهایی که مارو شیپ میکنن از من فاصله گرفته و میترسم حسم یه طرفه باشه و ... توی همین فکرها بود که زنگ در به صدا اومد(خیلی کلیشه ای گفتم) دیدم ا.ته
ا.ت : سلام خوبی ته اومدم اینجا تا یچیزه خیلی مهمی رو بهت بگم
ته : بفرما داخل بریم بشینیم تا به حرفات گوش بدم .
ا.ت رفت نشست که ته براش قهوه آورد
ته: بفرما نوش جان کن .
ا‌ت: بنظرم بهتره منو. تو از هم فاصله بگیریم شایعه ها بشدت زیاد و روی من فشار میاره .
ته: چی ات نه لطفاً این کارو نکن من تورو خیلی دوست دارم ولی نمی‌تونستم بهت بگم چون میترسیدم بگی که دوسم نداری.
ات: با این حرفش شکه شدم و گفتم: منم دوست دارم ولی مجبوریم بخاطر شایعات
ات بلند شد تا بره که تهیونگ دستشو کشید وکوبیدش به دیوار
ته: چرا نمیشه شدنیش میکنیم .
ات: اما اگه کمپانی بفهمه دردسر میشه برامون .
ته: نترس نمیشه، اگه بشه هم من تا ابد پیشتم . تازه اعضا هم یکم دیگه میان و بهشون میگم مطمعنم پشتمونن . من دوست دارم لطفاً نرو
ات: منم دوست دارم ته ته و...بوسه ی‌فرانسوی (🤦🏽‍♀️😁🤭)
داشت منو می‌بوسید که زنگ در به صدا اومد(بازم کلیشه ای)و اعضا وارد خونه شدن و ما قضیه رو براشون تعریف کردیم .
نامجون: حداقل کاش چهار تا کتاب میخوندید که چطور باید بهم اعتراف کنید نه اینجوری
جونگکوک : ببین ته ته اگه از گل نازک تر به خواهرم بگی من می‌دونم و تو 🔪
جین : یاع یاع یاع(خنده شیشه پاک کنی)
ته ته : نترس من تا ابد مراقب ات هستم و نمی‌زارم چیزیش بشه .
شوگا: اوکی اگه تموم شد بگیریم بخوابیم(اوخودا)
جین: یاع یاع یاع
شوگا: (نگاه های وحشتناک )
جیهوپ : ات دختر خیلی مهربونیه باید باهاش خوب رفتار کنی
ته: چشم هیونگی جونم(شیرین زبونی)
نامجون : بهرحال هرچی بشه ما پشتتونیم.
ته و ات: خیلی ممنونم ازتون


و اونا به خوبی و خوشی زندگی کردن و ....

بهم گفته بودن اینو بنویسم ولی دیر شد بازم ببخشید امیدوارم خوشتون بیاد (میدونم ریدم)😘👈🏻👉🏻
دیدگاه ها (۸)

رمان پرده های خونی توضیحات :نقش ها:کوک، تهیونگ، ا. ت، رزا، ی...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

پارت. 30

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط