دوتا ساعت خرید ،

دوتا ساعت خرید ،
یکی برا من یکی برا خودش ،
بهم گفت: تا وقتی این ساعت کار میکنه ،
کنارت میمونم(:
تا اون موقع از دستت در نیارش!
ناراحت شدم ...
پیش خودم گفتم: مگه این ساعت چقد میخاد کار کنه ؟
بلاخره باتریش تموم میشه و از کار میوفته ،
خیلی دوسش داشتم نمیخاستم از دستش بدم ،
رفتم ساعتفروشیی ...
+آقا ببخشید چندتا باتری برا این ساعت میخاستم ؛
"میخاستم تا باتریش تموم نشده زود عوضش کنم"
ساعت فروش یه نگا به ساعتم انداخت؛
و لبخند زد و بهم گفت:
-این ساعت باتری نمیخوره ،
با نبض مچ دست کار میکنه ،
هیچوقت از دستت دَر نَیار🙃🎈
«اون‌لحظه‌تو‌دلم‌هزاربار‌فداش‌شدم❤(:
#بهـ‌وقتـ‌عاشقیـــ🫂🫀
دیدگاه ها (۴)

خب متأسفانه داستان کثشعرماپلود نشد🌝💔💔(من چرا اینقدر بدبختم؟)...

پارت ۴۱

چند پارتی (درخواستی)

Dark hearth

part ⁴دست اجوما رو گرفتم و باهم از اون انباری خاک خورده اومد...

وقتی بعد از یه دعوای شدید با دوست پسرت مجبور بودید شب پیش هم...

چند پارتی

رمان عشق ممنوع

فیک تهیونگ عشق اجبار

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۱ پارتویو &چند دقیقه گذشت.ته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط