#بچه_های_پر_دراما

#بچه_های_پر_دراما
#پارت۵

⁦✯ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ✯

فکر سوان : ایزایا ؟ تلفظش درسته؟
ایزایا ؟ آیزایا ؟ اَزایا؟ نمیدونم .
با اکثر اسم های کره ای اشناییت دارم ولی مطمئن نیستم این اسم کره ای باشه . شایدم هست و من نمیدونم .
به هر حال رفتم و سر جام نشستم . با خوشحالی وسایلم رو گذاشتم روی میز .
فکر سوان : وای خدایا بالاخره وسایلم رو روی میز مدرسه ی کره ای توی سئول گذاشتم باورم نمیش-
یه دختره با یه آبنبات چوبی توی دهنش و موهای باز سیاه اومد سمتم و رو به روم وایساد .
دو تا دختر که انگار از دماغ فیل افتادن هم پشتش بودن . سرم رو کج کردم . واکنش ارادی نبود .
دختر مو سیاه : هوی ، تو . تو پارک سوانی نه ؟
قیافه ام رفت توی هم
سوان : هوی؟ این چه طرز حرف زدنه؟
دختر مو سیاه : جوابمو بده . تو همونی هستی که دل هیونجین منو بردی !؟
وات؟ چیمیگه این دخترع
سوان : اولا که اره من سوانم . دوما که من دل هیونجین رو بردم ؟ سوما که هیونجین تو؟ (پوزخند)
دختره مو سیاه بخاطر پوزخندم عصبانی شد.
دستاشو کوبوند روی میز .
دختره : اره هیونجین من ! (با داد و عصبانیت)
ببین دختر-
سوان : دختره نه ، سوان
هوفی میکشه .
دختره : ببین سوان . اگه ببینم از ده متری هیونجین من رد شیا -
یهو دیدم دختره از پشت خم شد اصن .
یه دختر جذاب با موهای بلند بافته شده با کیف رو دوشش و مژه های بلند موهای اون دختره ی - رو کشید پایین .
/: چیکار میخوای بکنی ، ها ؟ اگه رد شه چیکار میخوای بکنی؟
دختره شروع میکنه به جیغ جیغ کردن . اون دوتا دختر پشتش این یکی دختره رو هل دادن .
دختر مو سیاه با عصبانیت صاف شد و پاش رو کوبوند روی زمین .
:: چه غلطی میکنییییی!!؟؟
/: صدات خیلی رو مخه ، میدونستی؟
:: به تو چ-
معلم اومد . همه پاشدیم و ایستادیم . اون دختر مو مشکی و دوستاش رفتن که بشینن سر جاشون .
دختره : (اروم لب زد ) میکشمت .
حقیقتا ریدم تو خودم که همچین ادمایی پیدا میشه .
دختر مو بلند : وقت نشد یه سلام درست حسابی بکنم . سلام . من ایزایا هستم . بغل دستی امسالت . تو باید سوان باشی ، نع ؟
فکر سوان : پس تلفظ درست اسمش اینه . ایزایا.
سوان : بله بله . پارک سوان هستم . خوشبختم .
سوان دستش رو دراز کرد تا به ایزایا دست بده .
دیدگاه ها (۱)

یک سگ زیادی ولگرد

مجله Esquire کره، در مقاله‌ای درباره مدل موهای بلند مردان مش...

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 1 | برخوردِ تصادفیسئول، دانشگاه...

پات ۱۹

P2 پسری که ازم متنفر بود ویو راوی : روی میز نشسته بود و پاها...

یونگی ویومامان ا/ت که رفت بیرون با صورت خیلی کیوت می خندید و...

dark life = 46ساعت بعد، ات جرأت کرد. آروم به سمت دفتر تهیونگ...

پارت۸(کاتسوکی با حرص از روی تخت بلند شد و چند بار طولِ اتاقش...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

#دوست_پسر_شیطون_من part: 8ویو صبح هیونجین: بیدار شدم که دیدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط