پارت دوم ادامه سناریو قفل آبی
موضوع: آگه بهشون بگیم که چندتا از دوستام رو دعوت کردم ولی « همشون پسر هستن » واکنششون چیه؟؟
نس :« تو و نس مثل همیشه دستاتون داخل دست هم دیگه بود که سه تا پسر از دور بهت نزدیک شدن و گفتن : سلام آت تو هم دستت رو داخل دست نس کشیدی و باهاشون گرم گرفتی »
نس : «اول فکر کرد هم کلاسی هات هستن و خیلی عصبی نشد » گفتش: سلام شما ها هم کلاسی های آت من هستین ؟
آت : نه اونا همون دوستام هستن که بهت گفتم
نس : اون لبخندش روی صورتش محو شد گفت : هوی چقدر بهش نزدیک هستین ؟ چرا با یه دختر دوست هستین ؟ ببینم هدفتون از نزدیک شدن به دوست دختره من چی بوده 😡🤬😡😡🤬 «و از این گونه سوال ها 🤣😂😂برادر تبدیل به کارآگاه کونان شد 🤣»
آت : دیدی داره خیلی حساس بازی در میاره گفتی : آرم باش عزیزم تو برای من از هر مردی بهتری بعد بوسش کردی 😘😘
نس : « داداشمون در یک لحظه خر شد 🤣😂» درباره لبخندش برگشت و گفت : نیازی نیست این قدر از من تعریف کنی 😘🤗🤗
قبل این که ماله باچیرا رو بگم فرض کنید باچیرا داره داخل زمین بازی بازی میکنه و شما دارین تشویقش میکنن
باچیرا : آت من رو میبینی دارم از تیم حریف جلو میزنم 🖐️😆😁
آت : آره آفرینننن باچیرا 😍🎉💯 « تو حدود ۷ دقیقه نه تشویقش کردی نه صداش »
باچیرا : آت یعنی کجا رفته ؟ چرا نیستش ؟ وایسا ! اون آت من نیست ؟! اون پسرا کدوم خر هایی هستن ؟ 🤨😡🤨« باچیرا بهخاطر تو بازی رو ول کرد و مثل اسب اومد پیشت »
باچیرا : آت خوبی ؟ اینا دارن باهات دعوا میکنن ؟ هی شما ها کی هستین و چرا دارین با دوست دختر من خوشوبش میکنین !!؟🤬😡🖐️🖕
آت : آروم باش باچیرا من چیزیم نیست یادته گفتم دوستام قراره بیان ؟
باچیرا: آره وایسا وایسا وایسا چرا دوست های تو پسرن😭😭😭😭😭😭😭😡؟! میگه من تنها دوست پسر تو نیستم به این خرا بگو برن تو مال منی « آخی رو تو حساسه بچم 🥰🥰😂»
آت : باچیرا! تو بهترین دوست پسر دنیا هستی ❤️🔥
باچیرا : واقعا تو هم بهترین دوست دختر دنیا هستی « برادر جلوی دوستات بوست کرد 😘🥰🤣تو از خجالت آب شدی زیر زمین 🤣😂»
چارلز : « بچه کوچولومون همیشه دستت رو میگرفت داخل بغلش نمیزاشت ازش جدا بشی 😍😍 نانای نا » آت جونم بیا بریم کافه کیک مود علاقه تو رو برات سفارش بدم
آت : منم خیلی دوست دارم بریم کافه ولی قراره دوستام بیان پس یک روزه دیگه 😮💨🥰
چارلز: باشه. آت اون پسرا کین چرا دارن به من و تو نزدیک میشن ؟!😨 « بچمون ترسید🤣»
آت : چارلز اینا دوست های من هستن بهشون سلام کن 🥰
چارلز : هاننننن چیییی اینا دوست های دوست دختر منن !! چقدر زشت و پیر هستن اصلا شما ها چرا پسرین ؟🤬😡😡
آت: هیچی نگفتی 😳😳
چارلز : دستت رو گرفت تو رو کول کرد و رفتین دیت 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 « چارلز حسود »
رعو : آت جونم میشه به دوستات بگی یک روزه دیگه بیان ؟ 😇
آت : چرا ؟ آخه من اونا رو امروز دعوت کردم که بیان 🥺
رعو : براشون جبران میکنم بگو یه روزه دیگه
آت : حالا که این قدر اسرا. میکنی باشه
رعو « آت قرار نیست بفهمه که من براش یک قایق تفریحی خریدم 😊😄» « خدا بده شانس 😂😂 ولی خب ما از این شانسا نداریم 😂»
آت : رعو چرا سوار ماشین شدیم داریم کجا میریم ؟
رعو : عزیزم تو قرار نیست بفهمی 😁😁
آت : باشه 😤
رعو : چشمات رو ببند
چشمات رو بستی وقتی باز کردی یک قایق تفریحی بزرگ جلوت بود رعو این برای منه؟ 🤨😱🧐
رعو : آره تولد مبارک 🎊🎉 « رعو مثل پرنس ها بغلت کرد و تو رو بوسید 😍»
هوگو : دستت رو گرفته بود داشتین راه میرفتین که یهو چند تا پسر اومدن پیش تو هوگو دستت رو گرفت و تو رو پشت خودش قایم کرد گفت : مشکلی پیش اومده ؟ اونا تو رو ندیدن و فکر کردن اشتباه شده البته تو هم قیافه های اونا رو ندیدی 🤣🤣 آت : هوگو چرا من رو پشتت قایم کردی ؟
هوگو : هیچی یه دوچرخه نزدیک بود بهت بزنه « برادر بلد نیست دروغ بگه 🤣»
ات: باشه ممنون هوگی « دستش رو گرفتی رفتین بستنی بندی بستنی خریدین 😍🥰»
بانی : «داخل پارک بودین و بانی رفته بود نوشابه بگیره ولی قبل این که بیاد سمتت چند تا پسر رو پیشت دید »
بانی : سریع تر راه اومد و بهتون رسید صورتش مثل همیشه نبود نگران بود و کمی عصبانی نفس نفس گفت : آت بیا پیش من ! شما ها دارین چه غلطی میکنین ؟ چرا به آت من دست زدین 🤬😡😡؟ « بدبختا قیافه بانی رو دیدن که داشت عصبی میشد سریع رفتن 🤣🤣»
آت : بانی!؟ الان خودت بودی ؟ من تا حالا ندیده بودم عصبانی بشی 🥰 چیه نکنه حس.ودی کردی 😎😎😅؟
بانی : سریع تغییر احساس داد بشر سرخ شد نه چی داری میگی من فقط دوست ندارم کسی بهت نزدیک بشه و یا تو رو اذیت کنه ❤️🔥😡😄😁 « نمیخاد قبول کنه حسودی کرده تو رو با چند تا پسر درحال گرم گرفتن دیده 😅🤣»
آت : باشه موچ 😘😚« بعد این که بانی رو بوس کردی دستش رو پشتت حلقه کرد و تا فردا بوست کرد 😘🥰🤣😅»
خب این هم از سناریو
لایک و فالو یادتون نره 🥰
نس :« تو و نس مثل همیشه دستاتون داخل دست هم دیگه بود که سه تا پسر از دور بهت نزدیک شدن و گفتن : سلام آت تو هم دستت رو داخل دست نس کشیدی و باهاشون گرم گرفتی »
نس : «اول فکر کرد هم کلاسی هات هستن و خیلی عصبی نشد » گفتش: سلام شما ها هم کلاسی های آت من هستین ؟
آت : نه اونا همون دوستام هستن که بهت گفتم
نس : اون لبخندش روی صورتش محو شد گفت : هوی چقدر بهش نزدیک هستین ؟ چرا با یه دختر دوست هستین ؟ ببینم هدفتون از نزدیک شدن به دوست دختره من چی بوده 😡🤬😡😡🤬 «و از این گونه سوال ها 🤣😂😂برادر تبدیل به کارآگاه کونان شد 🤣»
آت : دیدی داره خیلی حساس بازی در میاره گفتی : آرم باش عزیزم تو برای من از هر مردی بهتری بعد بوسش کردی 😘😘
نس : « داداشمون در یک لحظه خر شد 🤣😂» درباره لبخندش برگشت و گفت : نیازی نیست این قدر از من تعریف کنی 😘🤗🤗
قبل این که ماله باچیرا رو بگم فرض کنید باچیرا داره داخل زمین بازی بازی میکنه و شما دارین تشویقش میکنن
باچیرا : آت من رو میبینی دارم از تیم حریف جلو میزنم 🖐️😆😁
آت : آره آفرینننن باچیرا 😍🎉💯 « تو حدود ۷ دقیقه نه تشویقش کردی نه صداش »
باچیرا : آت یعنی کجا رفته ؟ چرا نیستش ؟ وایسا ! اون آت من نیست ؟! اون پسرا کدوم خر هایی هستن ؟ 🤨😡🤨« باچیرا بهخاطر تو بازی رو ول کرد و مثل اسب اومد پیشت »
باچیرا : آت خوبی ؟ اینا دارن باهات دعوا میکنن ؟ هی شما ها کی هستین و چرا دارین با دوست دختر من خوشوبش میکنین !!؟🤬😡🖐️🖕
آت : آروم باش باچیرا من چیزیم نیست یادته گفتم دوستام قراره بیان ؟
باچیرا: آره وایسا وایسا وایسا چرا دوست های تو پسرن😭😭😭😭😭😭😭😡؟! میگه من تنها دوست پسر تو نیستم به این خرا بگو برن تو مال منی « آخی رو تو حساسه بچم 🥰🥰😂»
آت : باچیرا! تو بهترین دوست پسر دنیا هستی ❤️🔥
باچیرا : واقعا تو هم بهترین دوست دختر دنیا هستی « برادر جلوی دوستات بوست کرد 😘🥰🤣تو از خجالت آب شدی زیر زمین 🤣😂»
چارلز : « بچه کوچولومون همیشه دستت رو میگرفت داخل بغلش نمیزاشت ازش جدا بشی 😍😍 نانای نا » آت جونم بیا بریم کافه کیک مود علاقه تو رو برات سفارش بدم
آت : منم خیلی دوست دارم بریم کافه ولی قراره دوستام بیان پس یک روزه دیگه 😮💨🥰
چارلز: باشه. آت اون پسرا کین چرا دارن به من و تو نزدیک میشن ؟!😨 « بچمون ترسید🤣»
آت : چارلز اینا دوست های من هستن بهشون سلام کن 🥰
چارلز : هاننننن چیییی اینا دوست های دوست دختر منن !! چقدر زشت و پیر هستن اصلا شما ها چرا پسرین ؟🤬😡😡
آت: هیچی نگفتی 😳😳
چارلز : دستت رو گرفت تو رو کول کرد و رفتین دیت 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 « چارلز حسود »
رعو : آت جونم میشه به دوستات بگی یک روزه دیگه بیان ؟ 😇
آت : چرا ؟ آخه من اونا رو امروز دعوت کردم که بیان 🥺
رعو : براشون جبران میکنم بگو یه روزه دیگه
آت : حالا که این قدر اسرا. میکنی باشه
رعو « آت قرار نیست بفهمه که من براش یک قایق تفریحی خریدم 😊😄» « خدا بده شانس 😂😂 ولی خب ما از این شانسا نداریم 😂»
آت : رعو چرا سوار ماشین شدیم داریم کجا میریم ؟
رعو : عزیزم تو قرار نیست بفهمی 😁😁
آت : باشه 😤
رعو : چشمات رو ببند
چشمات رو بستی وقتی باز کردی یک قایق تفریحی بزرگ جلوت بود رعو این برای منه؟ 🤨😱🧐
رعو : آره تولد مبارک 🎊🎉 « رعو مثل پرنس ها بغلت کرد و تو رو بوسید 😍»
هوگو : دستت رو گرفته بود داشتین راه میرفتین که یهو چند تا پسر اومدن پیش تو هوگو دستت رو گرفت و تو رو پشت خودش قایم کرد گفت : مشکلی پیش اومده ؟ اونا تو رو ندیدن و فکر کردن اشتباه شده البته تو هم قیافه های اونا رو ندیدی 🤣🤣 آت : هوگو چرا من رو پشتت قایم کردی ؟
هوگو : هیچی یه دوچرخه نزدیک بود بهت بزنه « برادر بلد نیست دروغ بگه 🤣»
ات: باشه ممنون هوگی « دستش رو گرفتی رفتین بستنی بندی بستنی خریدین 😍🥰»
بانی : «داخل پارک بودین و بانی رفته بود نوشابه بگیره ولی قبل این که بیاد سمتت چند تا پسر رو پیشت دید »
بانی : سریع تر راه اومد و بهتون رسید صورتش مثل همیشه نبود نگران بود و کمی عصبانی نفس نفس گفت : آت بیا پیش من ! شما ها دارین چه غلطی میکنین ؟ چرا به آت من دست زدین 🤬😡😡؟ « بدبختا قیافه بانی رو دیدن که داشت عصبی میشد سریع رفتن 🤣🤣»
آت : بانی!؟ الان خودت بودی ؟ من تا حالا ندیده بودم عصبانی بشی 🥰 چیه نکنه حس.ودی کردی 😎😎😅؟
بانی : سریع تغییر احساس داد بشر سرخ شد نه چی داری میگی من فقط دوست ندارم کسی بهت نزدیک بشه و یا تو رو اذیت کنه ❤️🔥😡😄😁 « نمیخاد قبول کنه حسودی کرده تو رو با چند تا پسر درحال گرم گرفتن دیده 😅🤣»
آت : باشه موچ 😘😚« بعد این که بانی رو بوس کردی دستش رو پشتت حلقه کرد و تا فردا بوست کرد 😘🥰🤣😅»
خب این هم از سناریو
لایک و فالو یادتون نره 🥰
- ۱۹.۷k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط