ساقی بیار جام صبوحی که شب نماند

ساقی بیار جام صبوحی که شب نماند
و آن لعل فام خنده زد از جام لاجورد

باز آید آن بهار و گل سرخ بشکفد
چندین منال از نفس سرد و روی زرد
دیدگاه ها (۰)

تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارشبه کام دل همی نوشد، میِ...

روحش به پاییز تعلق داشت؛به خش خش برگ ها و هواى مه آلود، به ن...

*🎂 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🩷ماه لبخند زد و گفت:+ پس امشب نوبت ماست که یه آرز...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

-روز خونینسرما تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود، اما تنم از حرا...

پارت ۴۰

𝖕𝖆𝖗𝖙12سوهو همان شب دوباره سراغش آمد.مارال در اتاقش بود. داشت...

.....پارت چهارم.....

روباه نما

𓆩 پارت ۳۹ 𓆪 🖤🥀ات با عجله وارد خانه شد و کیفش را روی مبل اندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط