{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p10

به خودم اومدم ... چقدر وقته دارم فکر میکنم؟؟
بلند شدم و با زدن شامپو به موهام و شستن بدنم حوله رو دور خودم پیچیدم و از حموم خارج شدم...نگاهی به ساعت انداختم ... یک ساعت گذشته ... سریع لباسم رو از چمدون در آوردم و پوشیدم موهام رو هم خشک نکردم توی اتاق رژه میرفتم از اونجایی که سر و صدا نمیاد معلومه هنوز نیومده....مغزم از کار افتاده بود...چه بهونه ای بیارم که نبینتم؟؟....که با فکری که به سرم زد سریع لامپ و خاموش کردم و پریدم روی تخت و پتو رو روی خودم کشیدم و چشمام رو بستم ...تصمیمم این بود که خودم رو به خواب بزنم مطمئنم که دلشون میسوزه و میگن تازه اومده گناه داره...بعد نیم ساعت صدای سر و صداهاشون زیاد شد چشمام رو به هم فشردم ....کسی اومد دم در و در زد ... جوابی ندادم که صدای خاله از پشت در نمایان شد که می‌گفت:
/یوحا جان....دخترم....بیداری؟
در رو باز کرد و وارد اتاق شد ..اومد بالا ی سرم و نگاهی بهم انداخت و گفت:
/اشکال نداره بخواب دخترکم...خستس ولش کن
بوسه ای به سرم زد و از اتاق خارج شد ...بعد کلی اینور و اونور شدن داشت خوابم میبرد که صدایی که از راهرو میومد مانع شد...بله!صدای خودشه!مستر بالاخره اومد توی اتاقش سریع رفتم و سرم رو به در چسبوندم و فال گوش وایسادم و به مکالمه ای که با خاله داشت گوش کردم....
/میری ی سر به یوحا بزنی؟...بالاخره بعد چند ماه میخوای ببینیش
_نه مامان جان...مگه نمیگی خوابه خوب ولش کن راحت باشه
هه ! آقا مثلاً. به من فکر می‌کنه آقا!
/حالا برو ببینش خوشحال میشه
_فردا میبینمش دیگه!خودمم خستم!
و صدای بسته شدن در اومد که به این معنی بود که تهیونگ وارد اتاقش شده وارد تختم شدم و به فکر فرو رفتم...یعنی چه شکلی شده؟...از نزدیک چجوریه؟؟...من فقط عکساش رو دیدم...بعد کلی وول خوردن خوابم برد
______________________
غلط املایی بود معذرت🫀✨
میشه نظر واقعی تون رو بگین درمورد فیک؟؟
دیدگاه ها (۱۹)

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

The unwanted Roommate ___________________________ویو پارک یو...

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ویو &تقریباً نیم ساعت بود که ...

پارت ۳۰ ساعت نزدیک یازده شب بود که بالاخره از خونه‌ی مادربزر...

وقتی میریم ایران ولی تحر.یک میشه. .._ حالا ساکت باش میخوام ب...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_93وارد اتاق که شدیم درو قفل ...

وقتی دوست صمیمی بودین ولی اون دوست دختر داشت یه روز. . .. کس...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁵ویو: اتماشین جلوی خونه‌ی بابا مت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط