{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی پدرخوانده ات بود❤️

وقتی پدرخوانده ات بود❤️
پارت ۱
ویو میچا:
از وقتی دو سالم بود کیم تهیونگ منو به فرزندی قبول کرد...هیچی برام کم نذاشت..
تا الان که ۲۲ سالم شده حتی یکبار هم اخم کردنشو ندیدم...
یکبار ندیدم صداشو ببره بالا...
یکبار تنبیه بدنی ازش ندیدم....
عین پدر خودم ازم مراقبت کرد...باهام مهربون بود...
_دخترم؟؟
+سلام بابایی
_اخ قربونت برم بیا بغلم ببینم توله..
+اومدمممم(کیوتتتت)
_اخیش تمام خستگی روز از بدنم رفت بیرون
+حیحییی
_اینا برا شماست(یه کیسه پر از خوراکی داد به میچا)
+واقعا؟؟
_بلههه
+اخ عاشقتم باباییییی
_من برات میمیرم دخترم
_اینارو بدون من تموم نکن میرم دوش بگیرم بعدش فیلم ببینیم باهم و خوراکی بخوریم
+اوهوم
و رفت حموم
جدیدترین رفتاراش فرق کرده
وقتی‌میبینه با همکلاسی های دانشگاهم که پسر هستن میرم بیرون خیلی حسودی میکنه
خیلی میپرسه اون پسر ها چطور آدم هایی هستن...و گاهی پشت سرم راه میوفته و میاد ببینه اون پسرا رفتار نا به جایی نکنن
چون به قول خودش
"اگر اون پسرا پا از گیریمشون دراز تر کنن خونشون پای خودشونه"
و خب وقتی با این لحن حرف میزنه جای حرف باقی نمیزاره
خیلی دلم میخواد فکر کنم از روی حس پدر بودنش اینطوری میکنه
ولی اینبار خودمم میدونستم که این فقط حس پدرانه نیست..

ادامه دارد.....
حمایت کنید قربونتون برم❤️
دیدگاه ها (۴)

رمان دخت من

پارت سی‌وششم | پیدات کردم، نترس... جئون جونگ‌کوککوچه‌به‌کوچه...

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بودپارت ۱🔑ویو مینا:نشسته بو...

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

فیک:زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت دوم(یک هفته بع...

بیوگرافی

My lovely neighbor part : ۶۹

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه هش رو بازی کنی💚پارت ۱روایت از زبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط