🎸𝓘𝓽'𝓼 𝓱𝓲𝓼 𝓵𝓪𝓾𝓰𝓱𝓽𝓮𝓻, 𝓘 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓲𝓽 ♡🎸
🎸𝓘𝓽'𝓼 𝓱𝓲𝓼 𝓵𝓪𝓾𝓰𝓱𝓽𝓮𝓻, 𝓘 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓲𝓽 ♡🎸
𝓟𝓪𝓻𝓽_1
نویسنده؟!؟شعلهبانو!!
🎶{کهیار}🎶
بعد از ظبط از استودیو خارج شدم...
هوففف چه شبی بود..
تو راه بودم و گیتارم پشتم بود که با صدایی برگشتم..
^هوی پسره
کهیار غمزده که میگن تویی؟
خنثی فقط گفتم..
•دنبال شر میگردی؟!؟
پوزخندی زد...
^نه بابا شر چیه..
به گیتارم اشاره کرد...
^رد کن بیاد..
پوزخندی زدم و..
•برو پی کارت پسر...
رومو برگردوندم و خواستم راهمو ادامه بدم که دو تا پسر دیگه هم جلوم سبز شدن...
سیخ توی دهنمو جابهجا کردم...
•نه بابا!
چند چنده؟!
^ببین یارو حوصله ندارم..
بده گیتارو بزن به چاک..
دستمو کردم تو جیبم و چاقو رو آروم تو مشتم گرفتم..
•خیرات نمیدم جوون برو بزار باد بیاد..
عصبی شده بود..
چهرشون توی تاریکی شب دیده نمیشد..
فقط از نور نارنجی رنگ تیر چراغ برق میشد محو دیدشون...
♫ادامهدارد♫
#رمان
𝓟𝓪𝓻𝓽_1
نویسنده؟!؟شعلهبانو!!
🎶{کهیار}🎶
بعد از ظبط از استودیو خارج شدم...
هوففف چه شبی بود..
تو راه بودم و گیتارم پشتم بود که با صدایی برگشتم..
^هوی پسره
کهیار غمزده که میگن تویی؟
خنثی فقط گفتم..
•دنبال شر میگردی؟!؟
پوزخندی زد...
^نه بابا شر چیه..
به گیتارم اشاره کرد...
^رد کن بیاد..
پوزخندی زدم و..
•برو پی کارت پسر...
رومو برگردوندم و خواستم راهمو ادامه بدم که دو تا پسر دیگه هم جلوم سبز شدن...
سیخ توی دهنمو جابهجا کردم...
•نه بابا!
چند چنده؟!
^ببین یارو حوصله ندارم..
بده گیتارو بزن به چاک..
دستمو کردم تو جیبم و چاقو رو آروم تو مشتم گرفتم..
•خیرات نمیدم جوون برو بزار باد بیاد..
عصبی شده بود..
چهرشون توی تاریکی شب دیده نمیشد..
فقط از نور نارنجی رنگ تیر چراغ برق میشد محو دیدشون...
♫ادامهدارد♫
#رمان
- ۹۴
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط