{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تابع قوانین جمهوری اسلامی

تابع قوانین جمهوری اسلامی

ویو یونا:

رفتم داخل اتاق و درو قفل کردم و بدون توجه به دست زخمیم روی تخت دراز کشیدم و شروع به اشک ریختن کردم، کمی بعد صدای در زدنای هیون بلند شد

_یونا، درو باز کن ، برات توضیح میدم

+برو هیون...

_یونا عصبیم نکن ، عصبیم نکن بیا این درو باز کن

+نمیخوام هیون ، برو لطفاً...

_میگم این درو باز کن (با داد)

✓ چی شده مادر ؟

صدای خانوم بزرگ رو که شنید داد و بیدادش کمتر شد انگار‌...

_میخوای بشکونمشو بیام تو ؟

+هیون ، توروخدا برو می‌خوام استراحت کنم،بعدشم به من ربطی نداره که تو چیکار میکنی و لازم نیست برام توضیح بدی ، همچیز واضع بود ، حالا هم برو ، خیلی خستم اصلا حوصله ی بحث ندارم

_ ولی‌ زخم دستت...


+چیز مهمی نیست ، یه خراش سطحیه ، خودش خوب میشه تو برو...

بعد از چند دقیقه دیگه صداش نیومد و منم چشم رو هم گذاشتم و خوابیدم.....

ویو هیونجین

رفتم توی اتاق کارم و کلید یدک اتاق خوابمون رو برداشتم و به سمت اتاق رفتم و بازش کردم درو بستم و نزدیکش شدم و موهاشو نوازش کردم و بعد شروع به باند پیچی دستش کردم که یواش یواش چشماشو باز کرد و با دیدنم هینی کشید

+تو...تو از کجا..

دستشو توی دستم گرفتم و بوسه ای روشون زدم

_ چرا اینقدر منو نگران میکنی دختر ؟ مگه نمیدونی جونم واست در میره ؟

+ بازم همون حرفای همیشگیته ، اینارو الان میگی ولی نیم ساعت بعد زیر کتکات جون میدم

_ یونا ، عزیزم ، من من دوست دارم ، مگه نمیبینی دارم تغییر میکنم ؟

پوزخندی میزنم

+تغییر ؟خنده داره، تو تغییر نکردی هیون، هیچ تغییری نکردی

_ تو اینطور فکر میکنی؟

+اره...من هیچ تغییری در تو ندیدم، هنوز همون هیونی هستی که همه ازش تعریف میکنن، هنوزم یه قاتلی، هنوزم روانی هستی، هنوزم جلادمی

فکم رو توی دستش میگیره و فشار میده...

_خب اگه جلادت عاشقت باشه، و نخواد که از دستت بده چی؟

+ متاسفانه جلادم قلبی نداره که بخواد عاشقم باشه، و فکر میکنم که هنوزم معنی عشقو نمیدونه، اون الان فقط داره منو از خودش متنفر میکنه ، هربار تغییر میکنه، نمیزاره من راجب حس عام مطمئن شم...

_پس میگی اون داره اشتباه میکنه؟ جلادت هوانگ هیونجینه ها ، هیچکس نمیتونه رامش کنه، ولی وقتی پیش توئه قلبش آروم و قرار نداره، فقط میخواد برای اون باشی، اون رام شده ی توئه، تو میتونی تغییرش بدی، تورو خیلی دوست داره، عاشقته، اما مگه توی گوشت میره؟....

+عاشقمی؟

_اگه عاشقت نبودم وقتی پیشتم قلبم مثل دیوونه ها نمیزد

+ ولی با این حرفایی که زدی حتی ضره ای کینه ام بهت عوض نشد

لبخند غمگینی زد:

_ اشکال نداره من به جای هردوتامون عاشقم


چند ثانیه توی چشماش زل زدم و بعد پتورو روی خودم کشیدم و خوابیدم...
دیدگاه ها (۲۳)

تابع قوانین جمهوری اسلامیبه مهمونی رسیدیم ، هیون درو برام با...

تابع قوانین جمهوری اسلامیهرا راست میگفت ، هنوز که هنوزه یادم...

تابع قوانین جمهوری اسلامیروی تخت گذاشتمش و لباسامو عوض کردم ...

بهتون میگم که بچم پسر خوبیه 😂💕✨

پارت۲

My professor Chapter:2Part:90زمان حال| سئولهنوزم به یه نقطه ...

پارت هفتیونگی تلفن رو قطع کرد من میترسم رفتم توی حیاط نشستم ...

#دوست_پسر_شطون_من Part:7با کای و روکا یه شام مفصل خوردیم و گ...

رمان هکر کوچولوی من پارت سوم

وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و ...p20 $ حالا پاشو برو ...

#اونـ_مالـ_منهـ Part6تا اومدم کنترل بردارم سیاهییویو یونگیپس...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و یکم: شورشِ کوچک و مراقبت‌هایِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط