ساعت 9:40 دقیقه صبح روز ششم ژوئن سال 2001 بود ، که ماشینی

ساعت 9:40 دقیقه صبح روز ششم ژوئن سال 2001 بود ، که ماشینی با سرعتی بسیار زیاد از جلوی پای یک عابر در شهر اوساکای ژاپن رد شد . و این سرعت زیاد او توجه بقیه رهگذران رو هم به خودش جلب کرد . خب در حقیقت این رفتار اون راننده توی کشوری مثل ژاپن که راننده‌ها احترام خیلی زیادی به عابرین پیاده می‌گذارند ، خیلی عجیب بود . راننده ماشین که یک مرد جوان بود ، کمی جلوتر جلوی یک مغازه ایستاد و یک چاقوی بزرگ خرید و دوباره سوار بر ماشین حرکت کرد . اون جلوی یک مدرسه غیرانتفاعی ایستاد ، و با عجله از در جنوبی وارد مدرسه شد . وقتی که اون مرد وارد ساختمون مدرسه میشه ، موقع زنگ تفریح بچه‌ها بود و توی کلاس عملاً معلم بالای سر بچه‌ها حضور نداشت . یکی از ناظم‌های مدرسه که اون مرد رو از پنجره دفتر دیده بود ، فکر کرده بود که او برای توضیح غذا به بچه‌ها اومده . اما خوب چند لحظه بعد صدای جیغ و فریاد بچه ها از داخل یکی از کلاس های طبقه اول همون ساختمون به گوش مسئولین مدرسه رسید . یکی از معلم ها که با شنیدن این صداها خودش رو سریع به کلاس رسونده بود ، با دیدن صحنه‌ای که در برابرش وجود داشت به شوک بزرگی فرو رفت . تعداد زیادی از بچه‌ها غرق در خون خودشون روی زمین کف کلاس افتاده بودن و بقیه هم در حال فرار کردن بودند . اون معلم بلافاصله به سمت اون مرد مهاجم هجوم می‌بره ، اما خب حتی اون خانم معلم هم با ضربه‌ای چاقو به شدت زخمی شد . توی همین لحظات بعضی از بچه‌ها از فرصت درگیری معلم با اون فرد مهاجم استفاده کردن و سعی کردن که از کلاس فرار کنن . اما خب از بدشانسی در همون لحظه هم تعداد دیگه‌ای از بچه‌ها که کلاس موسیقیشون تموم شده بود وارد راهرو میشن ، جایی که اون مرد دیوانه چاقو به دست در انتظار اونا ایستاده بود . او در این لحظه به تعداد دیگه‌ای از بچه‌ها حمله می‌کنه و حالا صدای جیغ و فریاد همه مدرسه رو برداشته بود و مدیر و ناظم و تعدادی دیگه از معلم ها به راهرو اومده بودند . اونا با دیدن اون مرد چاقو به دست به سمتش هجوم بردند و سعی کردن که او رو متوقف کنند . حتی همون معلمی که صورتش به شکل شدیدی مجروح شده بود ، مهاجم رو رها نمی‌کرد و بالاخره تلاش او باعث شد که دیگر مسئولین مدرسه به کمکش بیان و همگی با هم موفق بشن که اون مرد ناشناس رو به هر سختی که بود ، متوقف کنند . وقتی پلیس در جریان این حمله قرار گرفت خیلی سریع خودشون رو به محل حادثه رسوندند . مدرسه ای که حالا تبدیل به یک صحنه جنایت هولناک شده بود . کلاس و راهروهای مدرسه غرق در خون بود ، و تعداد زیادی از بچه‌ها کشته و مجروح شده بودند و خود مهاجم هم از ناحیه دست مجروح شده بود . او که خیلی زود معلوم شد ، داکوما نام داره ،
ادامه..
دیدگاه ها (۰)

فصل اول | مدرسه آویدقسمت ششم | پشت در کلاس چهارم

⠀ ⠀ ⠀ ⠀ ⠀ ⠀پسـ٫ـر کلآࡄ مــن ⠀ ⠀ ⠀ ⠀ ⠀ ⠀مدرسة هآی سئول باز شد...

خب بزارید داستانم رو براتون تعریف کنم طولانی نیست ولی : در ت...

قسمت دوم روز بعد امروز روز اول مدرسه هست دوست ندارم برم مدر...

وقتی معلم زبانته | چندپارتی𝙿𝚊𝚛𝚝𝟷هر روز زیبا تر از دیروز به ا...

Dangerous Saviors=۱

پارت 19 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍ات رو برد اتاق. و پرتش کرد رو ت...

🖤 پشت نیمکت آخر ادامه پارت از ۱۰: «پدری که برگشت...»ناگهان ص...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

پارت 12رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀روزا رفت سمت کلاس وقتی به کلاس رس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط