با برادرم دعوام شد در حد جنگ ستارگان؛

با برادرم دعوام شد در حد جنگ ستارگان؛
یه چنگ انداختم تو صورتش یهو به مامانم گفت: این وحشیو از کجا آوردید؟
مامانم گفت: اون پرورشگاهی که تو رو آوردیم، یه باغ وحش بغلش بود خواهرتو از اونجا آوردیم...
یعنی از حالت جامد به بخار تبدیلمون کرد!!
دیدگاه ها (۱)

صدای زنگ که پیچید، ات با ذوق وسایلش رو جمع کرد. امروز جیمین ...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دوازدهمویو اتبا درد شدیدی توی ش...

Part ¹⁸ویو لیلیجدی نگاهم کرد _ تا کی میخوای معذرت خواهی کنی ...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}شیسه به صندلی پشتش تکیه داد و سرشو چ...

THE FIRST KISSPART: 6ات: دستم وحشی (گریه) تهیونگ: چته مگه نگ...

ابلیس

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۹ سانیار مامان با تعجب و بابا با...

#تکپارتیموضوع:(وقتی به ریچارد بیشتر از تو اهمیت میده و تو عص...

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط