{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدمک خسته شدی از چه پریشان حالی؟

آدمک خسته شدی از چه پریشان حالی؟
پاسی از شب که گذشته است چرا بیداری ؟
آن دو چشم پر غم را به کجا دوخته ای ؟
دلت از غصه سیاه است چرا سوخته ای ؟

تو که تصویر گر قصه ی فردا بودی..
تو که آبی تر از آن آبی دریا بودی..

آدمک رنگ خودت را به کجا باخته ای ؟
کاخ امید خودت را تو کجا ساخته ای ؟

آخرین بار که بر مزرعه من باریدم..
روی دستان تو من شاپرکی را دیدم..

تو چرا خشک شدی، او چرا تنها رفت ؟
من که یک سال نبودم چه کسی از ما رفت ؟
این سکوتت که مرا کشت صدایی تر کن.. این منم آبی باران تو مرا باور کن...
دیدگاه ها (۱۰)

ًیه پاییز زرد و زمستونه سرد و یه زندونه تنگ و یه زخم قشنگ وغ...

‌ و این شعر زیبا تقدیم به همه بانوان گرامی :زنی را می شناسم ...

تو کجاییتامرا یاد کُنیمن کَمی دلتنگم! تنگیِ قلبِ من از رفتن ...

هرکه عشق دیگری در قلب او جا می شودعاقبت با قاب عکسی کهنه تنه...

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

فراتر از خویش

کنار تو فهمیدم عشق فقط یک حس نیست یک آرامش عمیقه...

‌˼ بِسۡـم‌ِرَب‌ِالْحُ‌ـسِی‍ـنۡ...˹🤍🕊️ ...

بعضی موسیقی‌ها، فراتر از نت و آهنگ هستند؛ آن‌ها شبیه به یک ز...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۴" در آغوش رویای آبی ات "...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:13دستان پسرک یخ زد.با قدم های لرزان سمت...

سناریو:وقتی تو خواب گریه میکردی و...[هیونگ لاین]نامجون:با تک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط