{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Elarith___________part 5

تهیونگ از آینه‌ی ترک‌خورده فاصله گرفت.
روی دیوار، جمله‌ای با خطی ناآشنا ظاهر شده بود:
«تو همان نیستی که فکر می‌کنی، اما همان هستی که فراموش کرده‌ای.»

او سعی کرد آن را بخواند، اما واژه‌ها جابه‌جا شدند.
هر بار که نگاه می‌کرد، معنا تغییر می‌کرد.
و تهیونگ فهمید که حقیقت، همیشه ثابت نیست.

در تالار غربی، جونگکوک نقشه را بست.
نورِ ضعیفی از زیر درِ سنگی به داخل خزید.
او به سمتش رفت، بی‌صدا، مثل کسی که نمی‌خواهد دیده شود.
در پشت در، اتاقی بود پر از صداهایی که ضبط نشده بودند.
و در میان آن‌ها، صدای خودش را شنید.
نه صدایی که گفته بود، بلکه صدایی که باید می‌گفت.

در طبقه‌ی ۹۹، «سِرِیال» به تهیونگ نگاه کرد.
نه از پشت پنجره، نه از آینه.
بلکه از درونِ خاطره‌ای که هنوز نوشته نشده بود.
او گفت: «اگر تو بیدار شوی، الاریث خواهد لرزید.»

تهیونگ پرسید: «من کی خواب بودم؟»

در بندر، «کِرُس» به نقطه‌ای رسید که دریا تمام می‌شد.
و آن‌جا، تابلویی بود که نوشته بود:
«از این‌جا به بعد، فقط کسانی عبور می‌کنند که هیچ‌کس را به یاد نمی‌آورند.»

در کوه، «نُوما» با نامِ بی‌نام، به نقاشِ آینده نزدیک شد.
او پرسید: «چرا گذشته مرا بیرون انداخت؟»
و نقاش گفت: «چون تو هنوز به آن تعلق نداری.»

در تالار جنوب، «وِرِسا» پژواک چهارم را آزاد کرد.
و این‌بار، صدایی برخاست که گفت:
«تهیونگ و جونگکوک، دو آینه‌اند.
اما یکی تصویر را می‌دزدد، و دیگری آن را فراموش می‌کند.»
.
.
.
.
برای ۵ پارت بعدی شرط های زیر رو برسونید :
لایک : ۲۰
کامنت : ۱۰
دیدگاه ها (۱۱)

فیک «پشت نیمکت آخر» — پارت ۲زنگ تفریح خورد و همه از کلاس بیر...

پارت ششم: فاصله ی کمقبل از اینکه جونگکوک جواب بدهد، صدای شکس...

بریم پارت ۵۵ دختر کوچولوم:سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۵ات چن...

پارت ۱۷ — «ساعت دوازده»ساعت دقیقاً دوازده شد.رها روی مبل نشس...

مافیای من — قسمت ۱۹رازی که به او مربوط بودماشین همچنان در سک...

عقد با رئیس مافیا پارت 30ات هنوز به گوشی تهیونگ نگاه می‌کرد....

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟕ویو اِریاصدای قدم‌ها هر لحظه نزدیک‌تر ...

جنگل نفرین شده پارت ۷

پارت ۲۸ — «شامِ فاجعه»نیم ساعت بعد، بوی عجیبی کل خونه رو برد...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️جنا دست پاندورا را محکم گرفت.«باید بریم.»ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط