🌸🐾🌸🐾🌸🐾

🌸🐾🌸🐾🌸🐾
🐾🌸🐾🌸🐾
🌸🐾🌸🐾
🐾🌸🐾
🌸🐾
🐾
🐾زندگی پیچیده ی زیبای من🌸
#پارت.1
نیکا:دوباره زدم روی شمارش ... بازم جواب نداد ، نکنه اتفاقی براش افتاده، شماره ی دیانا رو گرفتم
دیانا : الو ، ساعت 3 شب زنگ زدی نمیگی مردم خواب دارن
نیکا : چرت و پرت نگو از متین خبر داری هر چقدر زنگ میزنم جواب نمیده
دیانا : خب احمق معلومه جواب نمیده ساعت 3 شبه خوابیده
نیکا : نه من اونو میشناسم هر شب تا ساعت 5 بیداره
دیانا : دیدی نیکا ؟ من از اولم به این پسره شک داشتم آخرم ولت کرد رفت
نیکا : حرف مفت نزن هنوز هیچی نشده چرت و پرت نگو ، اون منو دوست داره
دیانا :حالا میبینیم
گوشیو قطع کردم
این دختره ی میمون همیشه به آدم استرس وارد میکنه
شاید یک امشبو بیدار نمونده فکرای بد نکن
لی لی رو بقلم گرفتم و خوابیدم
( لی لی گربه ی نیکاست )


فردا ..
نیکا : به محض این که پا شدم شماره ی متین رو گرفتم ... بازم جواب نداد ، جدی داشتم نگران میشدم، باید برم دم در خونشون
لباسامو پوشیدم و رفتم سمت در که مامان گفت صبحونه نخورده کجا؟ امروز که دانشگاه تعطیله
نیکا : میدونم برای یک کار دیگه دارم میرم بیرون
سوار ماشین شدم و مستقیم رفتم خونه ی متینشون

زنگ در رو فشار دادم ولی کسی جواب نداد
یهو یه خانمی دیدم که گفت
- دیروز اسباب کشی کردن و از اینجا رفتن
برگشتم سمتش و گفتم
نیکا : مطمئنین آخه اگه بخواد بره حتما به من میگه
خانمه: من فقط چیزی که دیدمو میگم


.... ادامه دارد
🌸🐾🌸🐾🌸
🐾🌸🐾🌸
🌸🐾🌸
🐾🌸
🌸
دیدگاه ها (۱)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part79سعید:ایی بابا اره دیگه نه پسباورم نمیشد...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

رومان عشق پنهانی (پارت4)

( لیا و ات تا شب باهم بودن تا لیا رفت و ات هم خوابید تا فردا...

#مافیای_من پارت دوازدهم ویو ا/ت: حالا باید چیکار کنم بزارم ب...

رومان روز برفی (پارت 2 )از زبان اتامروزم مثل روزایہ دیگہ رفت...

فیک تهیونگ مافیایی

رمان :«پسر عموی جذابم»part:8ویو «سلین»بلاخره بعد چند ساعت زن...

Do I love him, or do I hate him?P:⁹استاد:سعی کن مدیریت رو به...

پارت ۴ (سرنوشت)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط