۵۹

ا/ت
پ.ک: دلم برات تنگ شده بود
ا/ت: سومی کجاست؟
پ.ک:فرستادمش رفت گفتم خودمو خودت تنها باشیم بد کاری کردم
ا/ت: من نمیخوام اینجا باشم
پ.ک: من که نمیتونم مجبورت کنم باشه برو
سریع رفتم سمت ماشین یعنی واقعا گذاشت برم؟ خواستم سوار ماشینم بشم یکی اومد سمتم یه چیزی گذاشت جلو دهنم بیهوش شدم

یک ساعت بعد
بهوش اومدم
پ.ک: چطور دلت اومد تنهام بزاری عروسم
نگاه به خودم کردم لباس عروس پوشیده بودم دستام و پاهام بسته بود
ا/ت: این لباس مسخره چیه؟
پ.ک: خوشگله که اینم بلیطا اخر هفته یعنی ۴ روز دیگه میریم خارج ازدواج میکنیم
ا/ت: واقعا دیوونه
پ.ک: اره دیوونتم
ا/ت: بزار برم جونگکوک میفهمه
پ.ک: بفهمه مهم نیست مهم اینه الان ماله منی
صدای تفنگو شنیدیم
پ.ک: کیه؟ نترس من اینجام
در باز شد جونگکوک اومد
ا/ت: کوک
پ.ک: نیا جلو وگرنه ا/ت رو میکشم
جونگکوک همونجا صبر کرد نیومد
پ.ک: افرین از همون راهی که اومدی برگرد
بعد نگاه به من کرد سرمو دستمو بوسید
ا/ت: دست به من نزن
پ.ک: چرا عروسم؟ شوخی کردم من دلم نمیاد بکشمت ولی دلم میاد تورو بکشم
ا/ت: نهههههه
پ.ک: نترس فقط میمره چیزیش نمیشه
چند نفر اومدن جونگکوک گرفتن
کوک: ولم کنید
دستشو بستن
پ.ک: الان راه فراری نداری پسرم
کوک: وقتی که مردم میزارم با ا/ت ازدواج کنی
پ.ک: خب باشه همین الان میکشمت فک کردی چی؟ چون پسرمی من تورو نمیکشم من کشتن برام خیلی راحته خیلی توهم راحت میکشم همین
جونگکوک چشماشو بست
ا/ت: چشماتو باز کن
پ.ک: بخاطر تو نمیکشمش خوشگلم یعنی من نمیکشمش شکنجش کنید
چند نفر اومدن جونگکوک میزدن
ا/ت: ترووخداا بس کنید نکن اینکارو اقای جئون نکن اینکارو
اومد نزدیکم با دستش اشکامو پاک کرد و دستشو گذاشت رو چشمام
پ.ک: نگاه نکن
بعد از چند دقیقه
دستشو جلوی چشمام برداشت
پ.ک: بس کنید کار اصلی کنید
یه طناب اوردن
ا/ت: چیکار میخواید کنید؟ جونگکوک جونگکوک 😭😭
طناب خواستن بزارن دور گردن جونگکوک
ا/ت: نههه باشه باشه من باهات ازدواج میکنم اینکارو نکن
پ.ک: بس کنید دستشو باز کنید
دست جونگکوک باز کردن
پ.ک: امیدوارم رو تصمیمت بمونی
ا/ت: هستم هستم
پ.ک: باشه باشه بلند بگو دوست دارم
ا/ت:ددوست دارم
پ.ک: بلند ترررر
ا/ت: دوستتت دارم
پ.ک: باهات ازدواج میکنم
ا/ت: باهات ازدواج میکنم
پ.ک: از جونگکوک متنفرمممممم
یه نگاهی بهش کردم
ا/ت: از جونگکوک مت... نمیگم
پ.ک: بگوو وگرنه میکشمش
ا/ت: از جونگکوک متنفرم

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۸)

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

تکپارتی جونگ کوک

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح زود خونه از همیشه شلو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط