عشق منطق سرش نمیشه پارت ۸
عشق منطق سرش نمیشه پارت ۸
بخش دوم = اون یه رازه
و اما جونگیم ....
اون شب جونگیم خونه نرفت . جونگ کوک هم مست رفت خونه . ساعت از ۱۱ شب میگذشت که زنگ عمارت به صدا در اومد . سوزان و لی سونگ با نگرانی درو باز کردن و دیدن جونگ کوک مست وارد حیاط عمارت شد . سوزان سمت جونگ کوک دوید و با بغض گفت :
یااااا جونگ کوکاااا ... کجا بودی تا الان ؟ چرا اینجوری شدی ؟ جونگیم کجاست ؟
جونگیم ، سوزان رو پس زد و در حالی که سمت در حال میرفت گفت :
من دختر تو ندیدم . دختر توعه من از کجا باید بدونم کدوم گوریه .
لی سونگ جدی گفت : جئون جونگ کوک خواهرت کجاست ؟ .
جونگ کوک یکم زیادی مست بود هیچی حالیش نبود ؛ گفت :
بهش گفتم به گم شه ... اون ... خواهر من نیست . بزار بره بمیره .
سوزان با گریه داد زد : جونگ کوک معلوم هست چی میگی ...
جونگ کوک بی تفاوت به همه چی رفت سمت اتاقش . لی سونگ برای ۲۷ مین بار به گوشی جونگیم زنگ زد ...
مشترک مورد نظر ..........
لی سونگ عصبی به سوزان گفت : دفعه اولشون نیست دعوا میکنن . جونگیم هم بچه نیست هر گوری باشه برمیگرده .
سوزان گفت : یه بار دیگه بهش زنگ بزن .
لی سونک گفت : گوشیش سایلنته ... دختره سر به هوا ... بیا تو سوزان با گریه چیزی درست نمیشه ...
جونگیم هم کم از جونگ کوک نداشت . با تمام پولی که داشت الکل خرید . مست تو خیابون های کره راه میرفت . همین جوری برای خودش چرت و پرت میگفت که خورد به یه نفر و باعث شد که بیفته . به زور بلند شد که طرف مقابلش گفت :
تو اینجا چیکار میکنی ؟
جونگیم به طرف نگاه کرد ، قیافش آشنا بود اما نمی تونست تشخیص بده که کیه .
جونگیم گفت : برو کنار ... من باید ... برم خ ... خونه ...
از کنار کسی که بهش خورده بود ردش که احساس کرد سرش داره گیج میره . به روی خودش نیاورد و خواست یه قدم دیگه برداره که افتاد روی زمین و سیاهی ....
دین دین ..... مخم نمیکشهههههه
تورو خدا حداقل لایک کن زحمت کشیدم 😑😑😑💜💜
بخش دوم = اون یه رازه
و اما جونگیم ....
اون شب جونگیم خونه نرفت . جونگ کوک هم مست رفت خونه . ساعت از ۱۱ شب میگذشت که زنگ عمارت به صدا در اومد . سوزان و لی سونگ با نگرانی درو باز کردن و دیدن جونگ کوک مست وارد حیاط عمارت شد . سوزان سمت جونگ کوک دوید و با بغض گفت :
یااااا جونگ کوکاااا ... کجا بودی تا الان ؟ چرا اینجوری شدی ؟ جونگیم کجاست ؟
جونگیم ، سوزان رو پس زد و در حالی که سمت در حال میرفت گفت :
من دختر تو ندیدم . دختر توعه من از کجا باید بدونم کدوم گوریه .
لی سونگ جدی گفت : جئون جونگ کوک خواهرت کجاست ؟ .
جونگ کوک یکم زیادی مست بود هیچی حالیش نبود ؛ گفت :
بهش گفتم به گم شه ... اون ... خواهر من نیست . بزار بره بمیره .
سوزان با گریه داد زد : جونگ کوک معلوم هست چی میگی ...
جونگ کوک بی تفاوت به همه چی رفت سمت اتاقش . لی سونگ برای ۲۷ مین بار به گوشی جونگیم زنگ زد ...
مشترک مورد نظر ..........
لی سونگ عصبی به سوزان گفت : دفعه اولشون نیست دعوا میکنن . جونگیم هم بچه نیست هر گوری باشه برمیگرده .
سوزان گفت : یه بار دیگه بهش زنگ بزن .
لی سونک گفت : گوشیش سایلنته ... دختره سر به هوا ... بیا تو سوزان با گریه چیزی درست نمیشه ...
جونگیم هم کم از جونگ کوک نداشت . با تمام پولی که داشت الکل خرید . مست تو خیابون های کره راه میرفت . همین جوری برای خودش چرت و پرت میگفت که خورد به یه نفر و باعث شد که بیفته . به زور بلند شد که طرف مقابلش گفت :
تو اینجا چیکار میکنی ؟
جونگیم به طرف نگاه کرد ، قیافش آشنا بود اما نمی تونست تشخیص بده که کیه .
جونگیم گفت : برو کنار ... من باید ... برم خ ... خونه ...
از کنار کسی که بهش خورده بود ردش که احساس کرد سرش داره گیج میره . به روی خودش نیاورد و خواست یه قدم دیگه برداره که افتاد روی زمین و سیاهی ....
دین دین ..... مخم نمیکشهههههه
تورو خدا حداقل لایک کن زحمت کشیدم 😑😑😑💜💜
- ۶.۷k
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط