قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم
تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم
.
حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و
من بــه دنبال تو یک عمر مسافر باشم
.
تو پری باشی و خدا تا آن سوی دریا بروی
من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم
.
قسمت این بود، چرا از تو شکایت بکنم؟
یا در این قصه به دنبال مقصر باشم؟
.
شاید این گونه خواست مرا زجر دهد
تا برازنده ی اسم خوشِ شاعر باشم
.
شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من
در پس پرده ی ایمان به تو، کافر باشم!
.
دردم این است که باید پس از این قسمت ها
سال ها منتظر قسمتِ آخر باشم...
.
#غلامرضا_طریقی
دیدگاه ها (۹)

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 9 | مگه شما دوتا با هم قرار می‌...

💢 می‌دونید آخر این قصّه چی‌ میشه ؟!!از ابلیس بپرسید خیلی خوب...

تلخ‌ترین قسمتِ دوست داشتن اینه که یه روز، همون آدمی رو که حا...

# 🥀 اپیلوگ: «تپشی که دوباره معنا گرفت»بهار بعدی.کلینیک دکترت...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت سوم | «نشانی که نباید دیده می‌شد»زن...

برادر ناتنی

ابلیس

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟐 🎤🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این نگاه برای من بو...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۵لیویا ويو... از آین...

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط