تک پارتی

وقتی روز دختر بود ولی تو و جیمین دعوا کردین

جیمین -
ات+
لاوین (دختره ۵ سالتون)&

ویو ات
امروز روزه دختره
درسته من دیگه بچه نیستم و انتظار ندارم کسی برام کاری کنه
اما لاوین فقط ۵ سالشه و چیزی از دعوا بین پدر و مادر نمیدونه و می‌دونم که تو مهدکودک متوجه پدر و مادر هایی که دنبال بچه ها اومدن،هدیه دادن و رفتن گردش رو دیده و از من و جیمین هم انتظار داره


جیمین ویو
امروز روز دختره
دیروز با ات دعوا کردم ولی نمی‌خوام آشتی کنم فعلا بهتره یکم قیافه بگیرم
می‌دونم که لاوین انتظار داره امروز پیشش باشم
هرچند روز دختر من به خانوم کوچولوم هم کادو میدادم
ولی مگه من خواستم روز دختر قهر باشیم؟


ساعت ۱۰:۳۰ صبح مهد کودک لاوین

لاوین ویو
امروز روز دختره
مامان و بابا فکر کنم چون مامان عروسک هاشو به بابا نداده قهر کردن
نمی‌دونم
همه مامانیا و باباییا دارن میان دنبال بچه ها با کادو و میرن گردش
حسه بدی دارم


ات با یه عروسک بزرگ استیج می‌ره تو مهدکودک

+لاوین دخترممم؟


&با ذوق به مادرش نگاه کرد و دوید بغلش


&مامانیییی
+خوبی پرنسسم؟
&اره ماماننن
+چرا دخترم بغض داره؟!(نگران)

& آخه فکر کردم تو و بابایی منو یادتون رفته

+مگه میشه ما دختر کوچولومونو یادمون بره پرنسسسس


&بابا جیمین....نیست؟


+عاااا.....خب..اون با عمو ها کار داشت و قول داد شب بیاد پیش دختره خوشگلش

&بابا باز میخواد آهنگ بسازههه؟(ذوق)

+اره عزیزه دلمم

&هوراااااااا


+بریم شهر بازی؟


&بریمممم

ات لاوینو از مهد آورد بیرون و تو ماشین نشوند

و خودش بیرونه ماشین به جیمین زنگ زد
بعد ۴ تا بوق برداشت


-چیشده؟(سرد)

+سلام

-کارتو بگو کار دارم ات

+لاوین سراغتو میگیره ....امروز روزه دختره


-شب میام پیشش


+باشه و اگه کارت زودتر تموم شد بیا شهر بازیه.......


جیمین قطع کرد


ات بغض کرده بود ولی سعی میکرد نشون نده


رفت تو ماشین

+دخترم کمربندتو میبندی عزیزکم ؟

&چشمم

+آفرین من فدای پرنسسم بشم


&مامان

+جونم

&بابا نمیاد شهر بازی؟

+یااا من که برای دخترکم توضیح دادم


&ولی یه امروز فقط نمی‌تونست بخاطر من نره پیش عمو ها؟

+دخترم ببین دست بابایی نیست که
عمو پیدی نیمه

&میشه زنگ بزنی باهاش صحبت کنم؟خیلی دلم برای باباییم تنگ شده


+با احتیاط جوری که حواسش از رانندگی پرت نشه زنگ زد و گوشی رو داد به لاوین


بعد چند بوق جیمین جواب داد


-ات تو نمی‌خوای بفهمی من سر کارم نهه؟(عصبی.نبستا بلند)


&بابایی؟


-لاوین ...اه...شرمنده دخترکم نمیدونستم شمایی


&بابا عمو پیدی نیم اجازه میده امروز با من و مامانی بیای شهر بازی ؟


-دخترم من ....نمی‌دونم


&باباییی لطفا

-خیلی دلت میخواد؟

&ارهههه

-با عمو ها و عمو پیدی نیم صحبت میکنم ببینم چی میشه

& بابا برام کادو هم میخری؟


-جیمین خنده ای از شدت کیوت بودن دخترکش کرد
اره بابایی چرا نخرممم


-دخترکم عمو ها منتظر منن من میرم و با مامانی تماس میگیرم باشه؟


&باشههه بای بایییی

-بای بایی

قطع کرد

کمپانی:
جیمین قضیه رو برا اعضا تعریف کرد

جونگکوک:یااااا جیمینن منی بچه هم ندارم برای لیا کلی برنامه دارم بعد تو باهاش دعوا که کردی هیچ امروزم روش قطع کردی؟

جیمین:می‌دونم اشتباه کردم

نامجون: جیمین بدو برو دوتا باکس هدیه بخر و برو پیششون

جیمین:هیونگ ولی غرورم چی؟!


شوگا:محض رضای خدا جیمینن
یکم کوتاه بیا

جیهوپ:میخوای شب همه باهم بریم رستوران؟

نامجون:وای اره خیلی وقت هم هست نرفتیم

جین: دخترا هم خوشحال میشن


تهیونگ: جیمین سعی کن دل ات رو به دست بیاری


جیمین:باشه باشه



جونگکوک:هیونگ برو دیرت میشه


جیمین:اوکی فعلا بچه ها

اعضا: خدانگهدار


جیمین تو ماشین به ات زنگ میزنه


+الو؟

-سلام

+سلام

-من دارم میام شهر بازی به لاوین نگو سوپرایزشه

+اها اوکی

-فعلاا

+بای

جیمین می‌ره دوتا باکس میخره برای ات صورتی و برای لاوین صورتیه پر رنگ تر چون هردو صورتی دوست دارن



جیمین می‌ره شهر بازی و پیداشون می‌کنه

-لاوین خانوم؟

&بابااااااااایییییییی(ذوق)


-دختره من چطوره؟

& مرسییی

+سلام

-سلام عزیزم

جیمین باکس هارو میده

&مامانیی نگا کننن دوتا عروسک توشههه


+اره دخترم اره عزیزکم


+ات با تردید مال خودشو از جیمین میگیره

+مچکرم

-من مچکرم که به خانومه خوشگل دارم

+(می‌خنده)

-ملکه ببخشید صبح اونجوری حرف زدم


+مهم نیست

-جیمین سره ات رو میبوسه و خیلی یواش تو گوشش زمزمه می‌کنه


-بیب مست بدنتم و شب....

+یااا

&بابااااا من می‌خوام برم چرخ فلک

-بیا بریم عزیزکم


و سه تایی به سمت چرخ و فلک رفتن.....

end
دیدگاه ها (۰)

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

the lost leaves/رمان جیمین

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت ده 𓆪 🖤🥀ات به جیمین خیره شد.ـ «تو وا...

سناریو تهیونگ

#میکاپ_آرتیست_من

سناریو جونگکوک

جیمین که از دیدن اینطوری شوگا شروع کرد به اشک ریختن جیمین:شو...

P.1 | ....وقتی یهویی.(ساعت حدود ۹ صبح بود که بالاخره چشمام ر...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

به زیباییه مشکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط