# شَریان
# شَریان
#ادامه پارت ۲0
آیدا - منظورم ..اینه !
گوشی تلفنش و میذاره روی میز و صدای ساحل بلند میشه .
" این آگاهی تون نسبت به علم غیب ، قابل تقدیره"
به خودم و ضربان قلبی که بالا رفته ..لعنتی میفرستم و سعی میکنم تا حالت خنثی ایی به خودم بگیرم .
" گویا شنیده هاتون زیاده از ما "
به شایان نگاه میکنم تا ببینم اونم مثل منه یا نه ..
نگاه بی تفاوتش نا امیدم میکنه و سعی میکنم تا کامل به صدای ضبط شده گوش بدم .
من- متوجه نشدن داری صداشونو ضبط میکنی؟!
آیدا - گفتم که دست کم میگیرینم.
سری تکون میدم و میگم - خوبه.
آیدا - در ضمن برای یه مهمونی هم توی رستورانشون برنامه ریزی کردم .
شایان - چه مهمونی ایی؟!
آیدا - چمیدونم ..همین جوری گفتم تا مهراد رو بتونم راضی کنم .
شایان کلافه از جاش بلند میشه و میگه
شایان - میرم بخوابم .
و به سمت اتاقش میره ..آیدا رو به من میگه
آیدا - چیشد؟!
من- هیچی ؛ حالشون چطور بود؟!
#ادامه پارت ۲0
آیدا - منظورم ..اینه !
گوشی تلفنش و میذاره روی میز و صدای ساحل بلند میشه .
" این آگاهی تون نسبت به علم غیب ، قابل تقدیره"
به خودم و ضربان قلبی که بالا رفته ..لعنتی میفرستم و سعی میکنم تا حالت خنثی ایی به خودم بگیرم .
" گویا شنیده هاتون زیاده از ما "
به شایان نگاه میکنم تا ببینم اونم مثل منه یا نه ..
نگاه بی تفاوتش نا امیدم میکنه و سعی میکنم تا کامل به صدای ضبط شده گوش بدم .
من- متوجه نشدن داری صداشونو ضبط میکنی؟!
آیدا - گفتم که دست کم میگیرینم.
سری تکون میدم و میگم - خوبه.
آیدا - در ضمن برای یه مهمونی هم توی رستورانشون برنامه ریزی کردم .
شایان - چه مهمونی ایی؟!
آیدا - چمیدونم ..همین جوری گفتم تا مهراد رو بتونم راضی کنم .
شایان کلافه از جاش بلند میشه و میگه
شایان - میرم بخوابم .
و به سمت اتاقش میره ..آیدا رو به من میگه
آیدا - چیشد؟!
من- هیچی ؛ حالشون چطور بود؟!
- ۳.۳k
- ۲۱ آبان ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط