★MR. JK

Part ¹
اوم..خب آره من دایونم و یه مافیام
تو یه کافه به عنوان باریستا کار میکنم..ولی با دیدِ بازتر جاسوسم چون به دنباله شخصیم،دشمنِ من!
مستر جئون!؛
____
صبح کاملا مثل روزای عادی بلند شدم
حموم رفتم و صبحونه خوردم و به سمت کافه راه افتادم
امروزم مثل روزای عادی سفارشارو تحویل دادم و قهوه درست میکردم
ولی یچیزی مشکوک بود،همهمه ای شده بود همه استرس داشتن
+الیز،امروز چرا همه استرس دارن؟؟
الیز یکی از همکارام بود.
-مستر جئون به دیدن کافه ی ما میان
+ج..جدی!!؟
-مگه شوخی دارم خبری به این بزرگی رو
+...
باورم نمیشد،از ته دلم انقدر خوشحال بودم که واسه خودمم عجیب بود
هرشب واسه ی قتلش ایده هایی جدید داشتم
آجر؛زنجیر؛چاقو ی برند مورد علاقش؛تبر و..
و اون..بالاخره بعد مدت طولانی خودشو تو دام انداخت
بماند که اون به عنوان مافیا خیلی باهوشه..
ولی چرا بدون اینکه مطمئن شه دشمنش براش دام چیده به این کافه بیاد که چند بار قتل رخ داده؛تقریبا این کافه معمولا برای قماره ولی اون کارش قمار نیست!..
احمق بودنش برام خنده داره..اینکه نمیدونه دشمنش کجاست و داره چیکار می‌کنه
برای چندمین بار نقشه ی دزدیدنش رو مرور کردم
لبخندی زدم و به در خیره شدم که ون مشکی ای از پشت پنجره دیده میشد
جسمش که سر تا پا با مشکی پوشیده بود وارد کافه شد
صدای قدم هاش توجه همرو جلب می‌کرد
به سمتم اومد و گفت:«یه قهوه،لطفا.»
...
_______________________
شروعش رو ریدممم
خوبه گفتم من تو عاشقانه استعداد دارم
چطور بود؟ ادامه بدم؟؟
مسخره نکنیننن شاید اوجش رو خوب بنویسم👩🏻‍🦼🌱
دیدگاه ها (۱۷)

قسمت اول: اولین جرقهمکان: کافه‌ای دنج و بارانی در سئول، درست...

### اپیلوگ: ردپای آرامش در شن‌های ساحلپنج سال بعد...صدای برخ...

فیک

پارت ۴۶

پارت ۱ویو تهیونگ:سلام من کیم تهیونگ هستم ۲۹ سالمه و تو یک کا...

پارت: 16 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت دوازده و نیم ظهر، کاف...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:⑥ترجیح دادم از لباسایِ قدیمیِ خودم بپوشم چون...

part 44چه شرطی؟ " لارا پرسید.جونگ‌کوک خیلی بی‌خیال گفت: " من...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۱۰مینی: لیویا، حتی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط