#رمان:گوشه امن سایه ها
#رمان:گوشه امن سایه ها
##🖋️پیش نویس فصل اول:عطر ادکلن
و فولاد سرد
هوا در طبقات بالایی «تیمارستان آسمان» همیشه بوی لیمو و کاغذ استریل میداد؛بویی تمیز،کسالت آور که لونا اون رو با تمام وجودش احساس میکرد.اون با قد نسبتا کوتاه و فرم لباس قهوه ای چهارخانه اش بیشتر شبیه یه گربه ملوس شیطون بود تا رییس این مرکز حفظ ابرو خوانواده های ثروتمند بشه موهای قهوه ایش تا کمر رها شده بود و تنها عنصری که میتوانست این ظاهر معصوم را به چالش بکشد آن دو گوی عسلی رنگ بود که همیشه با کنجکاوی بیش از حد،زوایای پنهان هر چیز را جست و جو میکرد.
اما امروز بوی لیمو ضعیف شده بود.بوی دیگری در راه بود,بویی که زیر آن همه مواد ضد عفونی کننده،مانند یک تزریق ناگهانی خود را نشان میداد**بوی فولاد سرد و ادکلن گران قیمت مردانه که وعده خطر میداد**
هانا از پشت شیشه ی اتاق مدیریت،جایی که همیشه برای سیگار کشیدن با تماشای حیاط خلوت به آنجا پناه میبرد،اسکورت ها اطراف ورودی بخش ویژه ردیف شده بودند،مردانی که کت شلوار سیاهشان از تراکم عضلات سنگین تر به نظر میرسید،آنها مه برای محافظت بلکه برای مهار آمده بودند.
“آقای لان این چه وضعیتی است”هانا بدون اینکه صدایش بارزت از داخل دستگاه داخلی پرسید.
صدای لرزان منشی آمد«خانم کیم…بیمار ویژه آمده است…از طرف دولت آمده است… خود رییس کیم…کیم تهیونگ.
*****
ادامه بدم؟
نظرتون؟!
##🖋️پیش نویس فصل اول:عطر ادکلن
و فولاد سرد
هوا در طبقات بالایی «تیمارستان آسمان» همیشه بوی لیمو و کاغذ استریل میداد؛بویی تمیز،کسالت آور که لونا اون رو با تمام وجودش احساس میکرد.اون با قد نسبتا کوتاه و فرم لباس قهوه ای چهارخانه اش بیشتر شبیه یه گربه ملوس شیطون بود تا رییس این مرکز حفظ ابرو خوانواده های ثروتمند بشه موهای قهوه ایش تا کمر رها شده بود و تنها عنصری که میتوانست این ظاهر معصوم را به چالش بکشد آن دو گوی عسلی رنگ بود که همیشه با کنجکاوی بیش از حد،زوایای پنهان هر چیز را جست و جو میکرد.
اما امروز بوی لیمو ضعیف شده بود.بوی دیگری در راه بود,بویی که زیر آن همه مواد ضد عفونی کننده،مانند یک تزریق ناگهانی خود را نشان میداد**بوی فولاد سرد و ادکلن گران قیمت مردانه که وعده خطر میداد**
هانا از پشت شیشه ی اتاق مدیریت،جایی که همیشه برای سیگار کشیدن با تماشای حیاط خلوت به آنجا پناه میبرد،اسکورت ها اطراف ورودی بخش ویژه ردیف شده بودند،مردانی که کت شلوار سیاهشان از تراکم عضلات سنگین تر به نظر میرسید،آنها مه برای محافظت بلکه برای مهار آمده بودند.
“آقای لان این چه وضعیتی است”هانا بدون اینکه صدایش بارزت از داخل دستگاه داخلی پرسید.
صدای لرزان منشی آمد«خانم کیم…بیمار ویژه آمده است…از طرف دولت آمده است… خود رییس کیم…کیم تهیونگ.
*****
ادامه بدم؟
نظرتون؟!
- ۱۷.۱k
- ۱۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط