پارت ۲❤
چقدر مسخره خوب از اول با هم ازدواج نمیکردین دیگه هم منو اذیت نمیکردین هم خودتونو بدبختیو هوففف بیخیال حداقل تا وقتی که نیومدن من خودمو سرگرم کنم بعدش میرن پی کارشون منم میتونم برم پیش نامجون تنها کسی که دارم پسر عمم .. مادرشو از دست داده و با پدرش زندگی میکنه .. عمم راحت شد حداقل این روزا رو نمیبینه که برادرش چه کارایی میکنه اگر عمه بود ۱۰۰ درصد میتونست از پس این دوتا بربیاد ولی به خاطر بیماری قلبی مرد ... دلم واسش تنگ میشه ...باباشم که خونه نیس ، بلند شدم فلشو از رو عسلی تختم برداشتم و به تلوزیون وصلش کردم یه فیلم دارم ... مثل زندگی خودم اگه الان نامجون اینجا بود یه فیلم شاد میزاشت هیچوقت نمیزاره درام ببینم ... +هقق پسره ی بیچاره اخرشم مرد ... اشکامو پاک کردم فلشو درآوردم و گذاشتم سرجاش ... صدای در اومد پدر اومد داخل ... +سلام .. *هوم مادرت کو ؟ +هنوز نیومده ... ازش دور شدم و رفتم تو اتاقم ... مامانمم اومد ... ساعت ۵ عصره .... خوب دیگه وقتشه که برن طلاق بگیرن ...😔💔.
- ۲.۲k
- ۲۸ مهر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط