داستان اول(شب های عشق) آهوم کامنت.....

🤍گاد: وقت خوابه
🔵لعو:من میرم بخوابم
🖤عزراعیل:منم!
💬خب ...خب من باز اومدم😅
خب همگی خوابیدن به جز چند نفر
گاد ،گالیم،عزی،لعوومارلین
خب بزار اول از لعو و عزی بگم...
🖤عزراعیل:«بغل کردن لعو» منو ببخش، لعو من همیشه باهات خوب نبودم!
🔵لعو: « بغل کردن» باش
نه بابا!امم ..درسته اعذیتم کردی ولی چطور شد که اینقدر مهربون شدی؟
🖤عزراعیل:وقتی مارلین اون کارو کرد💏 من واقعا نمی دونم یه حس خوبی وقول بابا احساس عشق بهم دست داد!...
« سفت تر بغل کردن» شب به خیر لعو!
🔵لعو: شب به خیر!«بوس کردن پیشونی عزی»
💬خب ...خب نوبت گفتن گالیم وگادو مارلینه😅😅
🤍گاد :« درحل فیلم دیدن با گالیم»«ناز کردن مارلین»
🩵مارلین: دست به کمرم نزن! موهام رو ناز کن....
🤍گاد: باش
🔥گالیم:فیلم تموم شد بگیریم بخوابیم!
گاد: باشه!
🩵مارلین :من میرم لامپ رو خاموش کنم!« خاموش کردن لامپ» « جیغ کشیدن»
🤍گاد:«لامپو روشن کردن» چیشده؟«رفتن پیش مارلین»
آروم باش چیشده؟
،🩵مارلین: فک می‌کنی دیونه شدم
🤍گاد: نه فکر نمی کنم! بگو!
🩵مارلین: من یه زن قد بلند با دهنی تا گوش هاش دیدم که دهنشو باز کرده بود وبه من نگاه میکرد!
🤍گاد: وا بد بخت شدم!
گالیم بقیه رو بیدار کن! بدو!
🔥گالیم:باشه بابا همه بیدار شید !
💬خلاصه همه جمع شدن😅
وگاد موضوع رو گفت که مارلین پرسید....
🩵مارلین:اصلا اون جن اسمش چیه؟
🤍گاد:اون اسمش ساکی کاگوماست! اون به هر بچه ای نگاه کنه به شدت به دنبال او بچه می‌ره واون بچه رو شکار می کنه!
باید یه مراسم بگیریم!
وراستی صدایی این شکلی می‌شنوی پو پو پو!
🩵مارلین: آره!
🤍گاد:اوه بد بخت شدیم او نبه شدت گرسنست
بدو کاسه هارو آماده کن عزراعیل!
💬خب هوففف... اونا ۱۳
تا کاسه پر از نمک گزاشتن تو یک اوتاق..... وبعد یه علامت مسیح دادن به مارلین وگفتن دوباره اگه اون صدا رو شنید نره از اتاق بیرون وبه جوعل سپرد تا تو اوتاق بمونه چون اونم بچه ها هایی بود که ساکی کاگوما رودیده!
ساعت ۳:۰۰صبح صدای پو پو پو!
،♈ساکی کاگوما:« جلو مارلین احضار شدن»
🩵مارلین: کمکککک
💬جوعل بی هوش شده بود
♈ساکی کا گوما:« زانو زدن» قربان ببخشید که مزاحمتون شدم
فقط برای تاج گزاری تون اومدم دنبالتون!
🩵مارلین: چی مگه من کی هستم ؟ من کلا یه بچه پروشگاهی هستم!
♈ساکی کاگوما: شما کودک بزرگ ترین آدم هستید کسی که قدرتش از گاد بیشتره ....
بزرگ ترین شیطان دیوید کارن!
🩵مارلین: من الان چی کارکنم؟
♈ساکی کاگوما: شما الان......
💬خب .... بزار من بگم..
اون گفت به مارلین که تیشرتش رو دربیاره و چند قطره از خونت بریز رو زمین وکفش هاشو در بیاره



ادامه دارد......
دیدگاه ها (۳۱)

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 22...........گارسون=بله بفرم...

در آغوش تو. پارت ششملوسیفر که هنوز ذهنش پی اون قضیه بود، سعی...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

THE DARK SHADOWS

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

رمان عشق ممنوع

پنهان عشق

تکپارتیموضوع:(وقتی بچه رو میزارید خونه دوستت و خودتون میرید ...

پارت ۶: فاجعه‌ی بالاتنه لخت!آروم دسته‌ی چمدونم رو کشیدم و یو...

P27بچه ها دامیان که وارد میشه رو هذف کنید دامیان از اون دور ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط