در آغوش تو. پارت ششم

در آغوش تو. پارت ششم

لوسیفر که هنوز ذهنش پی اون قضیه بود، سعی میکرد با درست کردن اردک خودش رو سرگرم کنه تا اون ماجرا رو فراموش کنه ولی انگار حتی اردک ها هم جواب مشکل او نبودن.
لوسیفر به امید یه سرگرمی به خارج از اتاقش رفت. او در حال قدم زدن توی راهرو بود که صدای گریه ی یک نفر به گوشش برخورد کرد. لوسیفر ارام به دنبال منبع صدا رفت.
_چارلی!
÷بابا! هق هق!
_هی چار چار چی شده؟
÷بابا. هق هاسک..هاسک هق........
_اروم باش اروم باش. نفس بکش. خب؟
÷هاسک ناراحت بود....بعد وقتی من هق پرسیدم هق چی شده هق جوابم رو نداددددددد😭😭😭😭
(رزی:اه بچه انقدر لوس؟ ایش!)
_*هاسک؟ همون گربهه؟* هی چار چار من میرم مشکلش رو حل میکنم ! تو ناراحت نباش.
÷واقا؟ ممنوننننننننننن(بغل)
_خواهش. * آخيش یه سرگرمی*
لوسیفر به سمت هاسک رفت. هاسک ساکت تر از همیشه بود.
لوسیفر روی سندلی نشست.
_هی هاسک! حالت چطوره؟
هاسک:ممنون خوبم..............
_خببببببب. بیخیال من میدونم یه چیزیت هست بریز بیرون رفیق.
♧جدی میگم چیزی نیست.
_*اه ازونی که فکر میکردم کله شق تره!* خب من یه سکه میندازم اگه شیر اومد بهم میگی اگه خط اومد بهم نمیگی.
♧ام......باشه.
انداختن سکه.
_خط؟ اه لعنتی!
♧تلاشتون تحسین برانگیز بود قربان.
_اه بیخیال خودت میدونی من پادشاه جهنمم. میتونم همه کار بکنم فقط بگوووووووو.
♧*شاید.....حق با اون باشه!* خب.......انجل.......
_انجل.........؟
♧اه! اون روحش روبه یه گناهکار خیلی مزخرف فروخته!
(رزی: مزخرف عوضی اشغال ...............هر جور خواستید ادامه بدید عزیزانم🫶🫶🫶)
_خب؟
♧اون همیشه با صورت زخمی برمیگرده و اونقدر خستست که حتی فرصتی برای صحبت باهاش رو هم ندارم.
_........*خب الان برای چارلی میرم قرارداد رو باتل میکنم*
بسپرش به من!
♧چی؟
_گفتم نگران نباش من قرارداد رو باتل میکنم😁😁
♧........م. مگه میشه؟..........!

پایان پارت ششم🩷🩷🩷
دیدگاه ها (۰)

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

معامله نهاییپارت ۶۹« میشه یک بار دیگه بدون اینکه از زیباییش ...

پشت مرز های مارالیا قسمت 4از زبان اجین لوسین لباسش را پوشید،...

هق هقویو الکس خب حالا وقت ناهار هست برم با خواهر گلم ناهار ب...

قلبی که دیگه برای دیگران نمیزنهپارت ۴از زبان شدوحرفایی که سو...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:②پدرِ ربکا با صدایی که از ته چاه میومد درخوا...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و p25ویو هیونجین اه ات چرا ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط