{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p1

p1

سلام من ا.ت هستم یه دختر ۱۸ساله ، من بزرگ‌شده پرورشگاه هستم و یه دوست دارم که اسمش جنیه و ما از وقتی کوچیک بودیم تو پروشگاه بودم و با هم بزرگ شدیم ما اینقدر صمیمی هستیم که بعضیا فک میکنن ما با هم خواهریم ، اما من، جنی رو در واقع خواهر خودم میدونم ، امروز من و جنی از پرورشگاه آمدیم بیرون و قراره که بریم دنبال کار بگردیم
جنی و ا.ت به عمارت ی میرن تا اونا برن ندیمه ای کنن
جنی : واو چه عمارت بزرگی (ذوق)
ا.ت: اره خیلی بزرگ و خوشگله ،بیا بریم داخل
اجوما : سلام خانم ها خوش آمدید
ا.ت و جنی :ممنون خانم؟
اجوما : خانم چوی، دختر های گلم ( لبخند میزنه)
جنی: خانم چوی ؟ ما دنبال کار می‌گردیم میتونیم اینجا کار کنیم ؟
اجوما : آها ، پس شما آمدید اینجا کار کنید
ا.ت : بله
اجوما : میتونید ندیمه های این عمارت باشید
جنی و ا.ت : واقعا!!
اجوما : البته ، خب یه اتاق هم برامون موندن بهتون میدیم
جنی و ا.ت: خیلی ممنون خانم چوی
اجوما : خواهش میکنم ، دخترا برید توی اون اتاق وسایلاتون رو بزارید ( به یه اتاق اشاره می‌کنه)
جنی و ا.ت : چشم
جنی و ا.ت میرن توی اتاقی که اجوما گفت
جنی : وای ا.ت اینجا چقدر خوبه
ا.ت : همین طوره، اما دلم میخواد بدونم که این عمارت مال کیه ؟

خوب دیگه توی خماری بمونید و شرایط رو برای پارت بعد انجام بدید
لایک۵
کامنت ۱۰

#ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

پارت ۳

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

خاطرات عشق ما 1ویو سوهی + داخل اتاقم بودم و داشتم کتاب میخون...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

عشق بی پایان

عشق بی پایان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط