وقتی دوستت داشت ولی … p7

هنوز تموم نشده بود که شروع کردی به بلند بلند گریه کردن
هیون یهویی آروم شد دراورد
انگار هول شده بود و نمیدوسمت چیکار کنه
_ اوه خب من معذرت میخوام ، میدونی اخه خب کارت جالب نبود ، واقعا سعی کردم همه چیز برات فراهم کنم ولی خب تو بازم فرار کردی ، من ، من واقعا معذرت میخوام کنترل خودمو از دست دادم ………. بیا ببرمت حموم
آروم اشکاتو پاک کردی
+ نه نمی…..
نذاشت حرفتو کامل کنی و براید بغلت کرد و رفت سمت حموم و همونطوری که تو بغلش بودی آب و پر کرد و تو رو آروم گذاشت توش
_ خب اگر که اذیت میشی بمونم میتونی بهم بگی برم
+ دیگه چیزی نیست که بخوام بخاطرش باهات راحت نباشم ، کار خودتو کردی
_ م..من یعنی خب من گفتم که واقعا معذرت میخوام منو ببخش میدونی ، کار من واقعا خیلی اشتباه بود لطفا معذرت خواهیم رو قبول کن
.
داشتی با خودت فکر میکردی که چطوری یه مافیا میتونه اینطوری رفتار کنه .
آیا فقط با تو اینطوریه ؟ یا این جز اخلاقشه ؟
دیدگاه ها (۳)

مهم

ساعت ۷:۱۵ شب/حرف هایی که باید گفته میشدنهوسوک وارد اتاق شدتو...

پآرت¹³خب داشتم‌میگفتم می سو...!می سو: هوم؟ببین...اره درسته م...

Part ¹⁸ویو لیلیجدی نگاهم کرد _ تا کی میخوای معذرت خواهی کنی ...

Borrowed Life PART:2همه خشکشون زد.^ لینا... درسته قبلاً به...

The unwanted Roommate ___________________________ویو جئون جو...

رمان سوم پارت پنجم😩࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو راوی ولی خ...

وقتی مریض بودی ولی …

ممنون که میخونی این داستان واقعی

سناریو هنتای از ران هایتانیدرخواستی خوشگلامنبینم گزارش بدی ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط