پارت۴ نزدیگی در عجایب

خودشم عجیبه باید یکم حواسم بهش باشه اخه چرا اینقدر نزدیک ایزوله؟اونم اونی ک فوبیا دختر داره ارورا و شانیسا رو دیدم ک نزدیکش شد(زبان راوی)کوک با دیدن ارورا و شانیسا ک نزدیکش میومدن یکم عقب رفت با رسیدن اون دوتا چشماش از کاسه داشت درمیومد اخه هیچکس کاری بهش نداش حتی ایزول ولی کوک خودشو بهش نزدیک تر میکرد.ارورا:هی چرا اینقد دورو بر ایزول میپلکی ها؟ت واقعا عجیبی فوبیا دختر داری بعد نزدیک ب یکی از دخترا میشی؟.شانیسا محکم لب‌زد:ببین نمیدونم ک چ‌ریگی ت‌کفشته ولی اگه کاری کنی ک‌با نزدیک شدنت ب‌یکی از بچه‌ها باعث ضرر ب‌اکیپمون باشه من میدونمو ت.کوک:اخه چرا باید ت رابطتون موش بندازم یا اکیپتونو خراب کنم؟درسته تنهام ولی دیگه اونقدر لنگه رابطه‌دوستانه چنتا بچه پررو نمیشم.بعد این حرفش از اون‌دوتا دور شد شانیسا سریع پیش بچه‌ها رفت و موضوع رو گفت با شنیدن حرفاشون تصمیم گرفتن نزارن کوک بشتر از این نزدیک ایزول بشه فقط هانوول میدونست ایزول بیشتر پیش کسایی ک میشناسه و باهم صمیمی‌ان مثل بچه‌ها میشه ولی دراصل خیلی آرومه و پیش کوک هم ب‌زور حرف میزنه اما کسی نمیدونست فوبیا ی‌جنس مخالف داره(ایزول ویو)از دستشویی داشتم میومدم ک دیدم کوک با اخم از کلاس خارج میشه بهم ی‌نگاه انداخت و گفت:بهتره ب‌دوستات بگی زود قضاوت نکنن.بعد این حرف رفت باز اینا چ‌غلطی کردن رفتم ت کلاس ک دیدم دارن حرف میزنن.شیا:وای هیچ غلطی نمیتونه بکنه بیاید این بحث مسخررو ببندیم تازه شاید خوده ایزول بدش بیاد.جینسا:خب رفتار اون هم قشنگ معلومه پیشش معذبه اون خودشو میچسبونه بهش.الرا:برام مهم نیست ایزول چشه فقط کاری ب‌اکیپ نداشته باشه هربلایی ک سر ایزول اومد اومد.لینا پرید بهش و گفت:ت باهاش بیشترین مشکلو داری ولی پاتو از گیلیمت دراز تر نکن.من:هی داستان چیه؟...چ بحث مسخره‌ای رو ببندین؟کوک چی میگفت؟.ارورا:ببین...میدونی رک و پوست‌کنده حرفمو میزنم الانم میرم سر اصل مطلب بهتره نزدیک کوک نشی‌چراشم برای اینکه خیلی عجیبه و امکان داره دوستیمونو خراب کنه.من:اینقدر اجول نباشید حالا‌خودم یکاریش میکنم اصلا چرا باید ت‌رابطمون موش بندازه؟هوف ولش کن.(شب)از پیشه شینا اومدم معمولا مامانم نمیزاره نزدیک پسرا شم روم خیلی حساسه حتی دبستان مدرسه دخترونه میرفتم ک تصمیم گرفتن برای اینکه رابطم بهتر شه‌با همه بعد دبستان دیگه ب‌مدرسه دخترونه نرم حالا چجوری ب نزدیکی من و کوک گیر نمیدن خدا میدونه...
دیدگاه ها (۴)

چندپارتی

تک پارتی»»»وقتی ات خوابه با جنکوک..معرفی کسایی ک داخل رمان ه...

تکپارتی جونگ کوک

From hate to lovePart: 7گفتم: _ تواز کجا میدونی؟& امم خب از ...

Forbidden love①⑦ا/ت: تروخدا... نگو! اسمش رو نیارکوک: این حقی...

پارت۳

وقتی پسر عموی بدنسازت توی سفرش عاشقت شده بود🩶پارت ۱روایت از ...

My Boy❄

رمان عشق ممنوع

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط