#دنیا

#دنیا
انقد ک حالم بد بود حال نداشتم لباسمو عوض کنم. با همون لباس بیمارستانی اومدم خونه.رفتم تو اتاق ک لباسمو عوض کنم.جونی نداشتم.تمام تن و بدنم درد میکرد.انگار زیر مشت و لگده هزار نفر خورد و خاکه شیر شدم.
یه کراپه سفید با یه شلوار اسلش کرمی پوشیدم.هی.
رضا عم رفته بود آبمیوه بخره.
کلید انداخت اومد از در.
_چطوریایی بانو((خنده))
+خوبم((بیجون))
_اععع خوبی؟!معلومه
+من حالم پیشه پانیذ بودم بهتر بوداااا اقا رضا
_شما دیگه زنه منییی.فهمیدی‌.خوش ندارم هی بری خونشون
زشته خب
+جانم؟!ینی اختیار من دسته شماعه.مگه خودم چلاقم
_فعلا ک بله
+بیااا اینم ابمیوتون .بخورید جون بگیرید خانم محسنی
_نمیخورم اصن
+میگم بخور.
_نمیخورم خب.میخام هیچی نخورم تا بمیرم
+ولی من دلم هوسه یچیزی کرده ک حتی از آبمیوه هم شیرین تره طعمش
_چی؟! نوتلا؟؟آخ ک چقد هوسش کردم
+نه حتی از نوتلا هم شیرین تر
_بستنی؟؟شکلات؟؟پاستیل؟؟
+ن بابا....طعمش بهشتیه
_چی خب؟؟
_ل.بای تووووووووو
#رضا
سرمو نزدیکه لباس کردم
تعجب زده بم گف ها؟؟؟ل.بای من..گمشوعا
سرمو آروم نزدیک لباش کردم.کامی از لباش گرفتم.اواش آروم بعد شدیدتر
اولش همراهی نکرد بعدش دیگه.‌‌.
ببخشیددددد
ببخشیددددد
پوزش مرا بپذیرید دوزتان
قول میدم از امشب ب بعد خیلی خیلی فعال باشممم.
دیدگاه ها (۱۸)

اسم وانشات:  #مرحم_زخم_هم_میشیم#پارت3 "جین_ ا/ت+ نویسنده&" &...

•انتقام•پارت نوزدهم✞︎🖤مهراب: حالا برق ساختمونو چجوری وصل کنی...

✞رمان انتقام✞ پارت 18

✞رمان انتقام پارت 35

•انتقام•پارت سی و ششم✞︎🖤ارسلان: دیانا میای بریم؟دیانا: یکمی ...

گس لایتر/پارت ۱۷

عاشق پسر عموم شدم پارت 47

تقدیر سیاه و سفید p62

فیک کوک(* رز سیاه *)پارت 10

دفتر خاطرات پارت بیست و هشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط